ارسال به دوستان
کد خبر : 28652
تاریخ انتشار : 6/18/2013 12:00:00 AM

گزارش همایش « عرفان اسلامی در عرصه نظر و عمل »

گزارش همایش « عرفان اسلامی در عرصه نظر و عمل »

همایش « عرفان اسلامی در عرصه نظر و عمل » به همت آکادمی اسلامی آلمان و با حضور اساتید و اندیشمندان حوزه عرفان در تاریخ 1یونی 2013 در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار گردید .

همایش « عرفان اسلامی در عرصه نظر و عمل » به همت آکادمی اسلامی آلمان و با حضور اساتید و اندیشمندان حوزه عرفان در تاریخ 1یونی 2013 در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار گردید .
 


 

این همایش با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز گردید و اجرای برنامه را آقای دکتر علی لانتسل به عهده داشتند که خودایشان نیز مقاله ای را با عنوان « عرفان دینی و دین عرفانی » ارائه نمودند .

سخنرانان این همایش عبارت بودند از :

 1. آقای دکتر همتی

تحصیلات : دکترای ادیان و عرفان

دارای بیش از 24 مقاله علمی و پژوهشی در ISI و ، نویسنده 33  عنوان کتاب

2. آقای پروفسور رونالد پیچ استاد دانشگاه شهر مونیخ در رشته های فلسفه و ادیان و نیز استاد دانشگاه در دانشگاه باقر العلوم قم

 

3. آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

شایان ذکر است در این همایش مقاله ای از مرحوم سید مهدی رضوی توسط یکی از شاگردان ایشان قرائت گردید .

اولین سخنران  این همایش آقای دکتر همتی از اساتید دانشگاه بودند . ایشان در بخشی از سخنانشان با اشاره  به مقوله عرفان در ادیان مختلف  به تشریح عرفان اسلامی پرداخته و افزودند :

عرفان به طور کلی عبارت است از تجربه مستقیم و بی واسطه امر قدسی یا معرفتی که از چنان تجربه ای حاصل می شود. در مسیحیت این تجربه معمولاً به شکل یک مکاشفه[1] یا احساس "اتحاد با خدا" بیان می شود اما شکل های خداناگرایانه[2] از عرفان نیز وجود دارد مثل عرفان بودایی. عرفان معمولاً همراه و آمیخته با مراقبه[3]، عبادت[4]، ریاضت کشی و انضباط  نفس[5] خاصی است.

در دین اسلام و آموزه های قرآنی و سیره پیامبر اسلام (ص) مایه های نیرومند عرفانی وجود دارد و محققانی مثل ماسینیون، نیکلسون و آنه ماری شیمل به درستی منشأ و خاستگاه عرفان اسلامی را خود تعالیم اسلامی دانسته اند و خطای نظر کسانی مثل گلدزیهر که سرچشمه عرفان اسلامی را در دیگر تمدن ها می جست امروز به خوبی آشکار شده است. شادروان نیکلسون، عرفان پژوه نامدار انگلیسی در آثار ارزشمند خود به ویژه در کتاب "عارفان مسلمان" چندین نظریه رایج را که در باب عرفان اسلامی مطرح شده نقل و نقد می کند و در پایان با ذکر آیه های عرفانی قرآن نظریه مقبول خود را ارائه می دهد که منبع الهام بخش عارفان مسلمان خود قرآن و تعلیمات آن بوده است و دیگر نیازی نیست و بلکه نادرست و گمراه کننده است اگر در جستجوی منبع یا منابع دیگری برای عرفان اسلامی باشیم. خانم پروفسور آنه ماری شیمل، محقق آلمانی معاصر نیز در کتاب "ابعاد عرفانی اسلام" پس از توضیح نظرات مختلف درباره خاستگاه عرفان اسلامی هم صدا با تولوک و نیکلسون به صراحت می گوید: "شکل اولیه عرفان اسلامی"محصول بومی خود اسلام" است، هرچند در سیر تحول بعدی خود تأثیراتی از دیگر تمدنها پذیرفته باشد".[6] به نظر ما اگر محققی به آیات قرآن رجوع کند و دعاها، مناجاتها و زیارتنامه ها را - به ویژه در مذهب شیعه- مورد مطالعه قرار بدهد برای او کمترین تردیدی نخواهد ماند که خود اسلام و میراث ارزشمند و معارف عمیق و لطیف آن به وجود آورنده عرفان اسلامی بوده است.

 استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد: "تعلیمات اسلام می توانسته است الهام بخش یک سلسله معارف عمیق در مورد عرفان نظری و عملی بوده باشد."[7] وی می افزاید: "آنچه مسلم است این است که عرفان اسلامی سرمایه اصلی خود را از اسلام گرفته است و بس".[8]

عارفان مسلمان همه مراحل سیر و سلوک را در "چهار سفر" یا سیر عرفانی صورتبندی کرده اند که عارف با طیّ این چهار سفر روحی و قلبی به حقیقت می رسد:

1.- سیر من الحق إلی الحق. در این مرحله کوشش سالک این است که از طبیعت عبور کند و پاره ای عوالم ماوراء الطبیعی را نیز پشت سر بگذارد تا به ذات حق واصل شود و میان او و حق حجابی نباشد.

2- سیر فی الحق. این مرحله دوم است. پس از آنکه سالک ذات حق را از نزدیک شناخت به کمک خود او به سیر در شئون و کمالات و اسماء و صفات او می پردازد.

3- سیر من الحق إلی الخلق. در این سیر سالک به خلق و میان مردم بازگشت می کند، اما بازگشت او به معنی جدا شدن و دور شدن از ذات حق نیست، ذات حق را با همه چیز و در همه چیز می بیند.

4- سیر فی الخلق بالحق. در این سیر، سالک به ارشاد و هدایت مردم، به دستگیری مردم و رساندن آنها به حق می پردازد."[9] این پایان سیر سالکان و عارفان الهی است که اوج مقام "فناء" و دریافت "توحید محض" است. بدینسان در می یابیم که عرفان اسلامی یک نظام جامع نظری و عملی است که از آموزه های قرآن و سنّت الهام گرفته و راهی است برای رسیدن به وصال و دیدار خداوند و با عرفان های غیردینی و سکولار و دنیاگرا کاملاً متفاوت است.

 

از دیگر سخنرانان این همایش آقای پروفسور رونالد پیچ بودند . ایشان در بخشی از سخنانشان از عرفان به عنوان وسیله ای برای رسیدن به حقیقت ذات اقدس احدیت یاد کرده و افزودند : در دیدگاه متافیزیک ما به یک ظاهر و باطن می رسیم . ظاهر تجلی حقیقت است . آنچه در درون انسان است بی نهایت است و ما نمی توانیم در مورد آن صحبت کنیم . عرفان علمی است که نمی توان حقیقت آن را بیان کرد . عرفان سعی می کند آنچه بالاتر ار علوم عالی است را به بیان بیاورد . ذات خدا برای ما غیب است اما وجود دارد . عرفان یعنی « وجد» یعنی یافتن حقیقت ذات چیزی که قابل درک نیست .

خداوند در قرآن خودش را معرفی می کند . « قل هو الله احد » او بالاترین است و هیچ کسی را در کنار خود ندارد . خداوند خودش را توسط اسمهایش معرفی می کند . هر اسمی یک رابطه ای را میان فرد و خدا می رساند . این خدای واحد تجلی های متعددی دارد . الله بالاترین اسم خداست و حقیقت کامل وجود خدا را نشان می دهد .

یکی از صفات و اسماء خداوند رحمن است . وقتی انسان بالاترین اسم را می خواهد بخواند باید آرامش داشته باشد . ابن عربی رحمت خدا را از دید متافیزیک اولین حرکت خدا می داند که با آن همه چیز را بوجود آورد . رحمت خدا بر غضب او مقدم است البته همانطوریکه مادر برای تربیت فرزند خویش گاهی سخت گیری  می کند، خداوند هم غضب می کند و گاهی سخت گیری عین رحمت است .

 

آخرین سخنران این همایش آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ بودند. ایشان در بخشی از سخنانشان گرایش به عرفان را از جمله گرایش های مقدس، درونی و فطری بیان نموده و افزودند :

گرایش به عرفان از جمله گرایش­های مقدس، درونی و فطری همه آدمیان است که به شکل ضعیف یا شدید در آنها یافت می­شود. حقیقت عرفان که امری تشکیکی و دارای مراتب است با تلاش، جدیّت و همت عالی به دست می­آید و برای رسیدن به بالاترین مرتبه آن باید از اشراق و افاضات ربانی مستفیض گردید؛ زیرا حقیقت معرفت و عرفان، نور معنوی و الهی است که حق­تعالی با تجلی خود، آن­را در دل دوستان خویش پدید می­آورد تا با شهود، حضور و معاینه خود بتوانند، حق را از باطل شناسایی کنند. به نظر می­رسد این ادعا صحیح باشد که هدف غایی عرفان حقیقی، وصول به مرتبه « توانایی نفس نسبت به معرفت حق» است و این معرفت برآمده از «عمل» است نه اینکه با درس و بحث و استدلال به دست آید. آنچه مورد تأئید وتأکید آیات و روایات است این واقعیت است که انسان در وادی معرفت حضرت حق که به عنوان اولین فریضه و واجب تلقی می­شود، تلاش می کند خود را در محضر حق­تعالی مشاهده نماید و البته این معرفت را نباید به یک معرفت حصولی محصور دانست، بلکه به نوعی باید آنرا به تأئید معرفت حضوری که در آن خود معلوم نزد عالم حاضر است، رساند که در آن معرفت، هیچ واسطه ای میان عالم و معلوم بالذات نیست. به خلاف علم حصولی که صورتی از معلوم نزد عالم است آن هم با واسطه ذهن. آنچه در عرفان مورد نظر است آن علم حضوری و شهودی است که با تلاش مستمر و مجاهدت نفس به دست می آید و این همان طریقی است که ابراهیم خلیل­الرحمن آنرا طی نمود و به واسطه قابلیتی که در خود پدید آورد از ملکوت آسمانها و زمین به او نمایانده شده که آیه شریفه: « و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض»[10] ناظر به این مقام عرفانی آن آموزگار بزرگ توحید می باشد.

با دقت در آیه که اشاره به رویت دارد نه روایت این معنا به دست می آید که درک ابراهیم(ع) جنبه مفهومی نداشت بلکه شهود بود و این شهود غیر از شهادتی است که آدمی در عالم ماده نسبت به اجسام دارد. چنین معرفت و علمی آن هم در بالاترین مرتبه اش از خواسته های مهم پیامبر اکرم(ص)[11] و امامان معصوم(س) می باشد و در دعاهای ماثوره و معروف به آن اشاره شده است مانند این نوع عبارتها که از معصومین نقل شده است « انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک»[12] «وارزقنی فی النظر الی و جهک الکریم» «لا تحرمنی النظر الی و جهک» و اینکه آیا چنین معرفتی امکان دارد یا خیر در پاسخ این پرسش می توان اظهار نمود که به صورت قطعی و یقینی ممکن است چه اینکه در جمله منسوب به حضرت علی(ع) آمده که آن حضرت فرمودند: «ما کنت اعبد رباً لم اره... و یلک لا تدرک العیون فی مشاهده الابصار لکن راته القلوب بحقائق الایمان»[13] این گونه نبودم که بپرستم پروردگاری را که نمی دیدم... زنهار، چشمان او را مشاهده نمی کند و لیکن قلبها به حقیقت ایمان او را شهود می کنند.

ایشان در بخش دیگری از سخنانشان به تشریح تفاوت عرفان عملی و اخلاق عملی پرداخته و افزودند :

همانطور که اشاره گردید در عرفان عملی سالک در میدان سیر و سلوک قرار می گیرد و با مجاهده نفس مراحل تعالی و ترقی سیر بسوی حقتعالی را طی می نماید چه اینکه در اخلاق عملی نیز انسان به پیرایش و آرایش نفس می پردازد و در حقیقت نفس را از رذائل پیرایش و به فضائل آرایش می دهد و نفس را به وارستگی می کشاند. اما حداقل می توان چهار تفاوت در میان این دو را برشمرد :

1ـ تفاوت اول : در عرفان عملی سالک به طی منازل و رسیدن به مقامات و کشف حقایق می رسد ولی در اخلاق عملی اتصاف به صفات خوب و دور جستن نفس از صفات زشت و صدور افعال نیکو مقصود است.

2ـ تفاوت دوم : سیر و سلوک عرفانی نقطه ای آغاز و پایان دارد به این معنی که سالک الی الله باید منزل به منزل مراحل و مدارج را طی نماید و یا از مقام به مقامی بالا رود تا خود را به مقصد نهایی برسد اما در اخلاق عملی در خصوص آراستگی به فضائل ترتیب فضیلتها وجود ندارد به این معنا که اول فضیلت «الف» طی شود و سپس فضیلت «ب» و حتی در رذائل هم همین طور است ممکن است فردی دارای فضائلی باشد ولی در عین حال دارای چند رذیلت اخلاقی نیز باشد گرچه بحث اصول فضائل و رذائل در مباحث اخلاقی به طور جدی مطرح است اما از آن نمی توان ترتیب فضیلت ها را استفاده کرد بلکه اصول فضائل در عرض همند نه در طول هم به عنوان مثال حکمت، شجاعت و عفت و عدالت که به نظر برخی از متخصصان و عالمان اخلاق به عنوان اصول فضائل شمرده می شود نمی توان حکم کرد و نتیجه گرفت که اینها در طول همند بلکه این اصول مربوط می شود به اعتدالی که در قوای شهویه، غضبیه و عاقله به دست می آید و در صورتیکه این قوی به افراط و یا تفریط منجر گردد اصول رذائل تولید می گردد که از نظر آن متخصصان هشت تا می باشد [14]که در جای خود باید به طوری تفصیلی به آن پرداخت. [15] به همین جهت در دستورات عرفانی باید گام به گام پیش رفت و طی منزل نمود اما در الزامات اخلاقی به نحو مستقل می توان نظر افکند به عنوان نمونه در عالم سلوک تا کسی به مقام یقظه نرسد، به مقام توبه راه نخواهد یافت و یا کسی که به مقام توکل نرسیده باشد نمی تواند به مقام رضا گام بردارد اما در دستورات و الزامات اخلاقی چنین نیست چه اینکه در قلمرو شریعت هم همینطور است به این معنا که دستورات مانند روزه، نماز، زکات و مانند آنرا مستقلا می توان اجرا کرد و هیچ ترتبی در انجام دستورات و قوانین الهی وجود ندارد.

3ـ تفاوت سوم : چنانکه منطق ابزار فلسفه است علم اخلاق نیز ابزار عرفان عملی است و برای آن حکم منطق عملی را دارد و با واسطه، مقدمه عرفان نظری به شمار می رود از اینرو عرفان چه در بخش عملی و چه در بخش نظر مخصوص به خود است و هیچ علمی را نمی توان جایگزین آن کرد.

4ـ تفاوت چهارم : غایت در عرفان عملی لقای الهی و فانی شدن در صفات و اسماء الهی است و اینکه انسان سالک مظهر جلال و جمال الهی گردد اما در اخلاق عملی غایت، کسب فضیلت و سعادت و به تعبیر برخی تقرب شخص به خدای متعال است که در عرفان عملی همه اینها وسیله است تا  سالک به دیدار دوست و فانی در حضرت محبوب شود.

بخش پایانی همایش به پرسش و پاسخ  اختصاص داشته و  امام مرکز و دیگر سخنرانان به سؤالات شرکت کنندگان پاسخ دادند که با استقبال چشمگیر و خوبی مواجه شد.

  


1.Vision                                    7.Levitation

2.Nontheistic                            8.To Heal

3.Meditation                             9.Unusual Acts

4.Prayer                                   10.Mystical experience

5.Ascetic Discipline                11.Immediate

[6]- ابعاد عرفانی اسلام، آنه ماری شیمل، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 47.

[7]- آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، ج 2، کلام و عرفان، ص 86.

[8]- همان، ص 85.

[9]- آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، ج 1، منطق و فلسفه، ص 160.

[10] . انعام، 75.

[11]  از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که از خدای متعال معرفت حضوری اشیاء را مسئلت می نماید. « اللهم ارنی الاشیاء کما هِیَ »

[12] . مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[13] . اصول کافی، ج 1، ص 98.

[14]   که عبارتند از آز و خمول ، جبن و تهور ، سفسطه و جهل مرکب ، ظلم و انظلام

[15]   ر.ک: اخلاق نیکوماخس ، جامع السعادات از ملا مهدی نراقی، معراج السعادة از ملا محمد نراقی، طاهرة الاعراق از ابن مسکویه


نظر شما



نمایش غیر عمومی