ارسال به دوستان
کد خبر : 28981
تاریخ انتشار : 6/25/2013 8:01:00 PM

خطیب : آیت الله دکتر رمضانی

اسلام شناسی83 ــ اسلام و معنویت 10

ترديدي نيست كه معنويت ديني با عقلانيت توأم است و به هيچ نمي توان آنها را از هم جدا دانست. در حقيقت عقلانيت ديني، پشتوانه فكري معنويت است که باعث مي شود مسير معنويت، مسيری اعتدالي بوده و از هر نوع افراط و تفريط مصون و محفوظ باشد.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

ترديدي نيست كه معنويت ديني با عقلانيت توأم است و به هيچ نمي‌توان آنها را از هم جدا دانست. در حقيقت عقلانيت ديني، پشتوانه فكري معنويت است که باعث مي‌شود مسير معنويت، مسيری اعتدالي بوده و از هر نوع افراط و تفريط مصون و محفوظ باشد.

از جمله اموري كه در سلوك معنوي انسانها نقش مهمي دارد، توجه به اختيار و اراده آدمي در رشد و بالندگي اوست. از اینرو نبايد آزادي انسان در فعل و یا ترك كارها را ناديده گرفت؛ زيرا انسان با تصميم خود می­تواند هركاري را انجام ‌دهد و يا ترك كند و اينگونه نيست كه كسي او را مجبور به كاري نمايد. از سوی دیگر انسان به واسطه اين گزينش اختياري می­تواند به ارزش معنويت خود بیافزاید و رشد و بالندگي بیشتر خود را فراهم نماید. انسان با پذيرش حق و باورهايي چون اعتقاد به مبدأ و معاد و ... و نیز تلاش در مسير این باورها بر معنويت خود مي‌افزايد.با این توضیح جبرگرايي، يك حكم غيرعقلاني است و قطعاً چنين باوري نه تنها در توسعه معنويت انسان كارساز نخواهد بود، بلكه مانع معنويت حقيقي نیز خواهد شد؛ زيرا اگر انسان در انجام كارهاي خوب مجبور باشد؛ هيچگاه نتيجه چنين كاري، توسعه باورها و ايمان نخواهد بود. لذا به نحو اختصار مي‌توان ادعا نمود كه پيوند عقلانيت و معنويت يك پيوند عمیق و ناگسستني است و هيچكدام بدون ديگري به كمال خود نخواهد رسيد. بدون شک انسان عقل‌گرا، معنويت محور خواهد بود؛ چه اينكه انسان معنويت­گرا، عقل محور است. اين مطلب از نكته‌هاي بسيار مهمّي است كه توجه به آن، زمينه رشد در دو بعدي عقل و معني را فراهم خواهد ساخت.

از امور ديگري كه در تحقق، تقويت و توسعه معنويت نقش دارد، عمل­گرايي است؛ حال اين عمل چه فردي باشد و چه اجتماعي. در واقع با چنين نگاهي شريعت و احكام عملی دين جايگاه خاص خود را خواهند داشت.

 گرچه برخي درصدد هستند، معنويت و حتي عرفان و اخلاق بدون شريعت را ترويج دهند ــ چه اينكه در تلاشند كه معنويت بدون دين را تبليغ نمايند ــ ولي اگر به حقيقت معنويت توجه شود و تصور صحيحي از آن به دست آيد، به راحتي مي‌توان داوري كرد كه رسيدن به معنويتِ پايدار و سعادت بخش، بدون شريعت ممكن نيست. مطالعه زندگي پاكان و مصلحان عالم كه همواره منادي صلح، معنويت و دوستي ميان بشر بوده‌اند، این نکته را روشن می­کند که  التزام و پايبندي به دستورات دینی همواره شعار و نداي ایشان بوده است و آنان خود، بيشترين پايبندي را به احكام عملي دين داشته اند.

 به عنوان مثال پيامبراكرم(ص) در تقيّد عملي به واجبات و مستحبات و ترك حرام و مكروه بيشترين تلاش را داشتند؛ به گونه‌اي كه بر اساس نقل تاريخي و ادّله عقلي از آن وجود مبارك هيچ عمل خلافي ذكر نشده است. ایشان با مديريتي را كه نسبت به زمان داشتند، بخشي از عمر خود را به اعمال فردي ( از جمله انجام واجبات الهي و ذكر و دعا و تهجّد و شب زنده‌داري ) اختصاص مي‌دادند و بخشي را به امور اجتماعي ‌پرداخته و به رسالت تبليغي خود عمل مي‌كردند. لذا هم مديريت بر خلوت خود با خدايش داشت و هم با حضور اجتماعي خود، هدايت و رهبري جامعه اسلامي را عهده دار بود.

البته هيچكدام از اين تلاش‌ها منافات با معنويت وی نداشت و بلكه در توسعه و تقويت معنويت كارساز بود. كساني كه جمع ميان اين دو را ممكن نمي‌دانند، به طور قطع شناخت جامع نسبت به دين ندارند، زيرا اسلام انسان‌هاي گوشه­گير و به دو از اجتماع را تأئيد نمي‌كند و بلكه مسئوليت‌ها و تعهّدهاي اجتماعي و ديني را در كنار تعهدهاي فردي و روحي و باطني مورد تأكيد قرار مي‌دهد. از منظر اسلام در جامعه‌اي كه در تامین امور معيشتي خود دچار اختلال باشد و امور دنيايي مردم بي­سامان باشد، از دينداری و معنويت هم خيلي خبري نيست. چه اينكه در روايات ما آمده است «من لا معاش له لا معاد له» و يا در تعبير ديگر آمده است« كادَ الفَقرُ أن يَكُونَ كُفرًا ». در حقيقت اگر دنياي مردم خراب و نابسامان باشد، آخرت آنان هم همينطور خواهد بود و لذا اسلام تاكيد مي‌كند كه بايد دنيای افراد جامعه سامان يابد تا بستري براي رشد، كمال، ترقّي و تعالي فراهم گردد. حكومت بر پايه دين نیز بايد چنين بستري را فراهم سازد تا انسانها خود را در مسيركمال قرار دهند و به سوي بندگي حركت نمايند. ارزش حكومت ديني به خاطر همين است كه بر اساس عدالت، چنين زمينه‌اي را براي تك تك افراد جامعه فراهم سازد؛ چراکه براي حكومت ديني، هیچ ارزشي وجود ندارد مگر زمانيكه عدالت در جامعه حكمفرما گردد.

بر اساس تحقق عدالت هر فردي به سهم خود از ثروت جامعه خواهد رسيد و در جامعه‌ امنیت حكم فرما خواهد بود. دراين صورت افراد جامعه به بندگي حق خواهند پرداخت و معنويت جامعه را فرا خواهد گرفت. در چنين جامعه‌اي، حس مسئوليت پذيري و خدمت به مردم و رفع مشكلات، نهادينه خواهد شد و اين از مهم‌ترين آثار معنويت در بخش اجتماعي است كه در جاي خود به آن اشاره خواهد شد.

نتيجه بحث اينكه پايبندي به عمل در دو بخش فردي و اجتماعي، هيچ منافاتي با معنويت ندارد؛ بلكه بستر تحقق معنويت بيشتر جامعه را فراهم خواهد ساخت و به همين جهت عبوديت و بندگي خدا، نه اينكه منافاتي با معنويت ندارد، بلكه براي رسيدن به حقيقت معنويت، ضرورت دارد.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :