ارسال به دوستان
کد خبر : 39531
تاریخ انتشار : 12/3/2013 3:21:00 PM

خطیب: امام مسجد و مدير مرکز اسلامی هامبورگ

اسلام شناسی 90 اسلام و معنویت 17

بشر امروز به هر حال برای رهایی از این بحرانهای فکری و روانی، به معنویت نیازمند است؛ اما کسانی که به این معنویتهای نوظهور پناه می­برند در واقع با معنویت حقیقی آشنا نبوده و از حقایق دینی برخوردار نیستند؛ به همین دلیل به ناچار برای تامین این تشنگی و نیاز، به دنبال هر آنچه که برخی مدعیان برآورده نمودن نیازهای واقعی بشر سر می دهند می روند؛ غافل از آنکه این افراد توان تامین این نیازهای واقعی را ندارند.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.


یکی از مسائلی که پرداختن به آن ضرورت دارد، شناخت گونه های مختلف معنویّت است. زیرا در عصر حاضر، هزاران فرقه معنویت گرا پدید آمده و برای بسیاری از افراد مشخص نیست که کدام یک از آنها صحیح و کدام یک ناصحیح است. متاسفانه برخی از افراد به دلیل رونق گرفتن مباحث معنویت در جهان، فرقه‌هائی را ساخته­اند که با هیچ عقل و منطقی سازگاری ندارد.

در بحث پیشین به معنویت‌های نوظهور اشاره شد و اکنون به شکل گذرا به عوامل پیدایش آنها می‌پردازیم.

امّا پیش از توضیح این عوامل، اشاره به این نکته ضروریست که انسانها از فطرت الهی برخوردارند و به وسیله این فطرت ملکوتی و روحانی که خدای متعال در وجود انسانها قرار داده است، می­توانند به سوی حقیقت قدم بردارند. پایه و اساس این فطرت هم «توحید» است که قرآن از آن به «فطرت الله» تعبیر می­کند.[1]

  امام صادق (ع) از این فطرت به «فطرت توحید» تعبیر می­کند؛ از ایشان پرسیده شد: «آیا گواهی گرفتن در آیه شریفه « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ‏ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين »‏[2] اشاره به دیدن حقیقی است؟

حضرت فرمود: آری؛ امّا مردم آن را از یاد برده‌اند؛ ولی اصل آن معرفت را از دست نداده­اند و به زودی به یاد خواهند آورد و اگر معرفت هم از دست می‌رفت، هیچ کس نمی‌فهمید که خالق و روزی دهنده‌اش کیست».[3]  

متاسفانه انحراف از مسیر فطرت باعث می‌شود انسان به امور غیر واقعی روی آورد؛ لذا معنویت‌های نوظهور، در حقیقت بهره کشی از ظرفیت‌های فطری انسانها در مسیر غیر واقعی است. اگر فطرت واقعی بشر، او را به عشق پاک و حقیقی فرا می‌خواند، در مقابل برخی از معنویت‌های نوظهور ـ مانند آنچه در معنویت «اشو» و «پائولوکوئیلو» وجود دارد ـ انسان را در وادی عشقی هوس آلود و شهوت انگیز قرار می‌دهد؛همچنین اگر فطرت حقیقی که بر اساس فطرت توحیدی قرار داده شده، درصدد است عظمت، جلال و جمال الهی را تجربه کند،  «مرلین منسون» پاسخ به این بعد فطری را با کلیپ‌ها و موسیقی هولناک «بلک متال» پیشنهاد می‌کند؛ و یا اگر فطرت پاک آدمی میل به حرمت در مسیر«صراط مستقیم» و پرستش معبود حقیقی دارد[4] ، ولی «سای بابا» خود را خدای پرسیدنی و خالق هستی معرفی می‌کند و حال آنکه پیامبران الهی هیچکدام بشریت به سوی شخص خود فرا نخواندند و بلکه خود را بنده‌ای از بندگان الهی معرفی کردند که نقش پیام رسانی از جانب خدای متعال به آنها داده شده است.

 پس از بیان این مطلب پاسخ به این سوال که چرا بشر امروز بیشتر به معنویت روی می‌آورد و حتی برخی قرن 21 را قرن معنویت دانسته­اند، مهم است. در جواب به این پرسش می‌توان به چند عامل اشاره کرد:

عامل اول: فلسفه مدرن برای تفسیر زندگی و حیات بشر به بن بست جدی رسیده است. زمانی در حدود چهارصد سال پیش، اندیشه‌ای پدید آمد که معتقد بود «عقل» و «تجربه» و «علم» بدون آنکه نیازی به دین و تعالیم آسمانی و الهی داشته باشد، می‌تواند بشر را سعادتمند و خوشبخت نماید. سه شعار «عقل»، «طبیعت» و «پیشرفت» که مهمترین شعارهای دوره رنسانس به شمار می­رفت، درصدد تحقق ساختن بهشت موعود در زمین بود.[5]

انسانها در آن دوران به وسیله مطرح کردن  این شعارها و بدون آنکه ارتباطی با حقیقت، دین، معنویت و خدا داشته باشند، می‌خواستند خود را به بهترین نوع سعادت و زندگی برسانند؛ اما از این نکته غافل بودند که بشریت به وسیله فاصله گرفتن از معنویت با تهدید جدی مواجه خواهد گردید؛ چه اینکه با گذشت چند قرن، با دو جنگ ویرانگر جهانی مواجه شده و آسیب‌های وسیع و گسترده‌ای دامن بشریت را فرا گرفت و این مصائب فقط به این دلیل رخ داد که انسانها با دین و معنویت فاصله گرفتند؛ آنها با تکیه زیاد به عقل معاش و لذت گرائی، خود را با مشکلات فراوان درگیر ساختند؛ به گونه‌ای که ماده و مادیات را اصل قرار دادند و از امور ماوراءالطبیعه و معنویات دور شدند و برای برون رفت از آن آسیب‌ها بود که بشر به معنویت گرایش پیدا نمود و به عالم غیب توجه کرد.

 عامل دوم: بحران‌های روانی و اجتماعی جامعه بشری در دهه‌های آخر قرن بیستم باعث گردید که افراد برای کم کردن این بحران‌ها به سوی معنوی گرایش پیدا نمودند. این بحرانها  آنان را وادار ساخت تا برای کسب آرامش، ساعاتی را با خود خلوت ‌کرده و به امور غیر مادی مانند روح و دنیای درون و مانند آن مشغول شوند. حتی برخی از آنان برای اینکه بتوانند با برتری طلبی‌ها حاکمیت زمانه کنار آیند، با پناه بردن به این روشها، خود را به یک آرامش مقطعی می‌رساندند و آنچه را که بر سر بشر می‌گذشت تحمل می‌کردند. البته آنان  در واقع به وسیله این روشها زمینه پذیرش هر نوع ستم و ظلمی را برای خود هموار می‌ساختند؛ این افراد با استفاده از این نوع گرایش‌ها سعی می‌کردند با تنهایی، فشارهای روانی، اضطراب‌ها، افسردگی‌ها و پوچی و بی معنائی کنار آیند و البته بیشتر خود را با امور وهمی و خیالی مشغول می‌ساختند و از واقعیات عالم غیب و عشق به حقیقت محروم می‌شدند.

متاسفانه آنها با رسیدن به چنین حالاتی باور می‌کردند که توان تحول در زندگی و آنچه را که بر سر انسان می‌گذرد ندارند و باید به هر صورتی که هست با آنچه می‌گذرد بسازند و این یکی از انحرافاتی است که از طریق این نهضت‌های معنوی نوظهور در جامعه بشری پدید آمد.

 بشر امروز به هر حال برای رهایی از این بحرانهای فکری و روانی، به معنویت نیازمند است؛ اما کسانی که به این معنویتهای نوظهور پناه می­برند در واقع با معنویت حقیقی آشنا نبوده و از حقایق دینی برخوردار نیستند؛ به همین دلیل به ناچار برای تامین این تشنگی و نیاز، به دنبال هر آنچه که برخی مدعیان برآورده نمودن نیازهای واقعی بشر سر می‌دهند می‌روند؛ غافل از آنکه این افراد توان تامین این نیازهای واقعی را ندارند.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :