ارسال به دوستان
کد خبر : 52247
تاریخ انتشار : 5/22/2014 12:00:00 AM

خطیب: امام و مدير مرکز اسلامی هامبورگ حضرت آيت الله دکتر رمضانی

اسلام شناسی 115 ــ اسلام و شریعت 9

با مرور آیات الهی این مهم به دست می آید که انسان در هر موقعیتی قرار گیرد وظیفه ای بر عهده او گذاشته شده است و این بدان جهت است که انسان در مقام عقیده و اخلاق و عمل متحیر و سرگردان نباشد و البته بسیار روشن است که مجموعه احکام و قوانین فقط یک سلسله احکام دستوری خشک و کلیشه ای نیست بلکه اگر به فلسفه آن توجه شود روشن می شود که همه آنها بر اساس فطرت الهی است و در هیچ جا تحمیل وجود ندارد.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.             

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در مباحث قبل اشاره گردید که شریعت اسلام بر اساس مصالح و مفاسد تنظیم و تدوین شده و نیز به بخشی از وظایف و تکالیف انسان پرداخته شد از جمله تقسیم دیگری درباره تکلیف به اعتبار اینکه تکلیف بر عهده چه کسی می باشد  ذکر شده است که بسیار مهم است و آن این است که تکلیف به این اعتبار یا فردی است و یا اجتماعی.


أ. تکالیف فردی : مقصود از تکلیف فردی آن است که انسان به عنوان موجود برتر در کره زمین، باید به اموری پایبند باشد. به این معنا باید بعضی کارها را انجام دهد مانند نماز، که در هر شرائطی بر انسان واجب و لازم است چه تنها باشد یا در جمع و جامعه زندگی کند و بعضی کارها را باید ترک کند، مانند شرب خمر، و یا «قمار» که در هر شرائطی بر انسان حرام است که به دنبال آنها برود و در هیچ جا در حال اختیار به انسان اجازه داده نشده که دنبال آن امور حرام برود. 

ب. تکالیف اجتماعی : تکلیف اجتماعی به اموری گفته می شود که جنبه اجتماعی دارد و در حقیقت با توجه به تعاملی که فرد با افراد جامعه پیدا می کند، یک سری وظایف و تکالیف بر عهده اش گذاشته می شود؛ به عنوان مثال اگر یک فرد در کره زمین تنها زندگی می کرد، در هر جا می توانست به زندگی خود ادامه دهد و هیچ محدودیتی برای او وجود نداشت. اما زمانی که هر مکانی ممکن است در اختیار فرد دیگری باشد، در اینجا حضور شخص در ملک دیگری بدون اذن و اجازه او جائز نخواهد بود و حکم «غصب» را به خود می گیرد؛ چه اینکه در معامله با دیگران، احکام و تکالیفی بر عهده مکلف است که باید آنها را به درستی بشناسد و به وظیفه اش عمل نماید. این امور که درباره موضوعات زندگی اجتماعی است، احکامی اجتماعی هستند که از این نوع احکام در اسلام فراوان است و برای اینکه جامعه به هرج و مرج گرفتار نشود، قوانینی را در این زمینه ها وضع کرده که اجرای آن احکام باعث می شود هر کسی به حق و حقوق خود نائل شود.

http://fa.izhamburg.de/Files/141/Image/Articles/1393/3/2/afbb5007f28c47cb870e111d05d6228d.jpg

این تقسیم در حقیقت به تصحیح رابطه انسان با خود و اجتماع می پردازد و باعث می گردد انسانها راه درست را از نادرست با توجه به ملاک ها و معیارهای دینی به صورت صحیح تشخیص دهند و در نتیجه با این نگاه نسبت به شریعت این مهم به دست می آید که اسلام برای تنظیم و تصحیح رابطه انسان با خود، دیگران و خداوند،  احکام و قوانین و دستورات جامعی را وضع کرده تا انسانها در متن زندگی با مشکل تشخیص راه مواجه نشوند و بلکه تلاش کنند با عملی ساختن وظائف، خود را به کمالی را که برای آن آفریده شده اند برسانند.

با مرور آیات الهی این مهم به دست می آید که انسان در هر موقعیتی قرار گیرد وظیفه ای بر عهده او گذاشته شده است و این بدان جهت است که انسان در مقام عقیده و اخلاق و عمل متحیر و سرگردان نباشد و البته بسیار روشن است که مجموعه احکام و قوانین فقط یک سلسله احکام دستوری خشک و کلیشه ای نیست بلکه اگر به فلسفه آن توجه شود روشن می شود که همه آنها بر اساس فطرت الهی است و در هیچ جا تحمیل وجود ندارد به همین جهت در آیه شریفه « لَقَدْ أَرْ سَلْنَا رُ سُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ » کلمه « لیقوم» تعبیر بسیار دقیقی است و به همین جهت از واژه « لیقیم» استفاده نشده است و تفاوت این دو در این است که در اولی تحمیل مشاهده نمی شود یعنی اگر کسی قانون الهی را درست بشناسد چون مطابق با فطرت است به آن قیام می کند و در صدد خواهد بود که آن را عملی سازد نه اینکه وادار شود کاری را انجام دهد و چه بسا از این واژه استفاده شود که همه احکام الهی بر اساس فطرت مشترک در میان همه انسانها از جانب خدای متعال مشخص شده است. از این رو خدای متعال در آیه دیگر فرموده است: « فاقم وجهک للدین حنیفا» با توجه به گرایش به حق که در تو وجود دارد خود را متوجه دین حنیف بنما و در ادامه آیه می فرماید: « فطرت الله التی فطر الناس علیها» همه آن قوانین بر اساس آفرینش فطری انسانها سامان داده شده و واضح است که فطرت الهی هم غیر قابل تغییر و تبدیل است و در همه انسانها به صورت مشترک وجود دارد. زیرا « لا تبدیل لخلق الله » و لذا توجه به این نکته در مجموعه احکام ضروری است و چه بسا با این نوع آیات می توان به نوعی، فطری بودن همه دستورات الهی را اثبات کرد و پذیرفت و این یک نعمت بزرگی است که در آیات سوره مبارکه « الرحمن» به صورت مکرر یادآوری می شود که در شرایطی قرار نگیرید که این همه نعمت های الهی را از یاد ببرید و لذا در بخشهای گوناگون آیات این سوره مبارکه می فرماید: « فَبِأَيِّ آلَاءِ رَ بِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» و تکرار این آیات ما ر ا به این مهم توجه می دهد که هر نعمتی را بشناسید و شکر نعمت را بر جای آورید و بسیار روشن است اگر با دقت به احکام الهی نگریسته شود این نتیجه قطعی به دست می آید که بالاترین نعمت پس از فراهم کردن همه شرایط وجودی انسان، نعمت احکام و قوانین الهی است که از جانب خداوند به عنوان الطافش در اختیار بشر قرار گرفت و بلکه فضل و نعمت الهی آن قدر زیاد است که پیامبر (ص) و اوصیاء معصومش علیهم السلام برای تبیین و تفسیر احکام نصب و انتخاب شدند که به درستی آیات الهی را برای ما تفسیر کنند و صراط مستقیم را به ما نشان دهند تا در مسیر انحراف و التقاط قرار نگیریم.  

http://fa.izhamburg.de/Files/141/Image/Articles/1393/3/2/3a7aa8d86ceb4a8e99b736933f3f4d5d.jpg

http://fa.izhamburg.de/Files/141/Image/Articles/1393/3/2/578db0f11e524876b9ccf701f8d1c952.jpg



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :