ارسال به دوستان
کد خبر : 52493
تاریخ انتشار : 5/29/2014 12:00:00 AM

اسلام شناسی 116 ــ اسلام و شریعت 10

از مجموع مباحثی را که اشاره گردید به دست می آید که تقابل حق و تکلیف در زندگی عموم دیده می شود و این اختصاص میان حاکمیت و مردم را ندارد و لذا حضرت امیرالمومنین(ع) در جای دیگر فرمودند: « ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ، خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند، و حقّى بر كسى واجب نمى‏شود مگر همانند آن را انجام دهد»[6]

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

از جمله امور مهمی که دربارۀ شریعت اسلام مطرح است این که وقتی مسلمانی تکلیف خود را شناخت و به آن عمل کرد، از جهتی حقی را اداء کرده است. به تعبیر دیگر در برابر هر تکلیفی حقی وجود دارد که سخن درباره آن نیز برای تکمیل بحث ضروری است و بسیار مناسب است که موضوع رابطۀ میان حق و تکلیف تا حدی مورد بررسی قرار گیرد.

 http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/9/853a78e5322e4a1eafdea13018e4b818.jpg

به نظر می رسد اگر به مفهوم دو واژه حق و تکلیف دقت شود، این نتیجه به دست خواهد آمد که میان آن دو حتی در مفهوم تلازم وجود دارد؛ یعنی برای فهمیدن معنای «تکلیف» نیاز به مفهوم «حق» وجود دارد؛ چه اینکه برای فهمیدن معنای «حق» هم نیاز به مفهوم « تکلیف» می باشد.  لذا برخی تلازم و تقابل حق و تکلیف را مثل تقابل و تلازم موجود بین پدر و فرزند دانسته اند؛ یعنی چنان که فرزند بدون پدر مفهوم پیدا نمی کند، حق و تکلیف هم چنین هستند.[1]  برخی از «حق» و «تکلیف» به دو روی یک سکه تعبیر کرده اند.[2]  برخی از صاحب نظران و دانشمندان اسلام در خصوص رابطۀ میان حق و تکلیف معتقدند «تکلیف به معنای الزام انسان به فعل یا ترک فعل است و با حق رابطۀ متقابل دارد. به عبارت دیگر هر حقی مستلزم تکلیفی و هر تکلیفی مستلزم حقی است، با این تفاوت که در مفهوم حق، اختیار بهره برداری و استیفاء نهفته است و صاحب حق توان انتخاب دارد، در حالی در مورد تکلیف چنین نیست. هر چند در مقام عمل انسان قادر به ترک تکلیف می باشد».[3]

و در جای دیگر اشاره کرده «هر تکلیفی در مقررات حقوقی ملازم با حقی است که برای دیگران در نظر گرفته شده است و هر حقی نیز، تکلیفی بر دیگران به همراه دارد، از این رو می گوییم: حق و تکلیف. دو مفهوم متلازم و یا به عبارت دیگر دو روی یک سکّه اند، وقتی می گوییم کسی حق  دارد از چیزی بهره مند شود، به این معناست که دیگران تکلیف دارند، حق او را محترم بشمارند». [4]

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/9/1fa203b61d144084a209cbdb7f26f37d.jpg

آنچه که توجه به آن ضروریست اینکه از نظر شریعت اسلام حقوق و تکالیف انسانها ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند به گونه ای که نمی توان آن دو را از هم جدا کرد و این موضوع از مسائل مهمی است که باید در ابعاد آن دقت بیشتری صورت گیرد؛ زیرا امروزه مشاهده می شود برخی به بهانه حق آزادی ـ آن هم به معنای غلط و اشتباه ـ مسئولیتها و تکالیف خود را زیر پا می گذارند و حال آنکه هر جا حق وجود دارد به طور قطع و یقین تکلیفی که مناسب آن حق است نیز وجود دارد؛ به عنوان مثال اگر حق آزادی برای انسان به رسمیت شناخته شد، این حق با توجه به کرامت انسان و محیط پیرامونی او تعریف شده و لذا هم باید شئون انسانی خود را به عنوان شریف ترین موجود حفظ کند و هم باید حقوق دیگران را در حیات و زندگی که برای آنها تعریف شده حفظ نماید و اینگونه نیست که چون از حق آزادی برخوردار است به هر آنچه که خواستۀ درونی و میل نفسانی او باشد می تواند آن هم به هر روش و طریق دسترسی پیدا کند.  به همین جهت است که در شریعت اسلام برای همه حقوق و تکالیف، احکامی با شرائط خاص در نظر گرفته شده تا انسانها بتوانند با بهره گیری از حقوق خود و نیز مسئولیتهائی که بر عهده آنها گذاشته شده، خود را به سعادت و کمال مطلوب نزدیک سازد.

البته دقّت به این نکته ضروریست که توجه عملی به رابطۀ میان حق و تکلیف در جائی معنای صحیح خود را پیدا نماید که انسانها در تلاشند بر اساس عدالت و حکمت رفتار نمایند و در حقیقت خواستار آنند که همه انسانها به حقوق خود برسند. اما در جوامعی که بر اساس زور و قدرت درصدد استعمار و استثمار افراد جامعه هستند، در آنجا حق را منحصر برای خود می دانند و حقوق دیگران را به راحتی پایمال می نمایند.  لذا از دیدگاه امیرالمومنین رابطۀ میان حق و تکلیف به گونه ایست که در مفهوم بلکه در خارج، تحقق یکی بدون دیگری امکان ندارد از این رو فرمودند: « فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلَايَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ- [وَ الْحَقُ‏] فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي‏  التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَ لَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَكَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِه‏... »[5]  «پس از ستايش پروردگار، خداوند سبحان، براى من، بر شما به جهت سرپرستى حكومت، حقّى قرار داده، و براى شما همانند حق من، حقّى تعيين فرموده است، پس حق گسترده‏تر از آن است كه وصفش كنند، ولى به هنگام عمل تنگنايى بى مانند دارد! حق اگر به سود كسى اجرا شود، ناگزير به زيان او نيز روزى به كار رود، و چون به زيان كسى اجراء شود روزى به سود او نيز جريان خواهد داشت. اگر بنا باشد حق به سود كسى اجراء شود و زيانى نداشته باشد، اين مخصوص خداى سبحان است نه ديگر آفريده‏ها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتى كه فرمانش بر آنها جارى است».

هر وقت مردم و زمام داران، حقوق متقابل هم دیگر را رعایت نمایند، مردم حق رهبری را اداء کنند و زمام دار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت خواهد یافت و راه کارهای آیین بر پا خواهد گردید. راه های و نشانه های عدالت بر قرار و سنت پیامبر(ص) پایدار گردد و روزگار مردم اصلاح شود.

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/9/19fc2d87ff304a2f8ef203783d5b5cd3.jpg

از مجموع مباحثی را که اشاره گردید به دست می آید که تقابل حق و تکلیف در زندگی عموم دیده می شود و این اختصاص میان حاکمیت و مردم را ندارد و لذا حضرت امیرالمومنین(ع) در جای دیگر فرمودند: « ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ، خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند، و حقّى بر كسى واجب نمى‏شود مگر همانند آن را انجام دهد»[6] 

خداوند متعال حقوقی را در جامعه برای افراد بر یکدیگر فرض کرده که با هم متعادلند و ارتباط وثیق دارند و هر یک دیگری را ایجاد می کند و هیچ یک بدون دیگری واجب نمی شود.

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/9/f283bce9c7914f8392cf3b7a269d45ab.jpg



[1].  محمد علی موحد، در هوای حق و عدالت، ص: 35.

[2].  محمد جعفر لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ص: 1403.

[3]. آیة الله علامه جوادی آملی، فلسفه و حقوق بشر، 75ـ 76.

[4].  فلسفه حقوق، ص: 24.

[5].  نهج البلاغه، خطبه 216.

[6]. همان


نظر شما



نمایش غیر عمومی