ارسال به دوستان
کد خبر : 53746
تاریخ انتشار : 6/20/2014 2:44:50 PM

خطیب: امام و مدير مرکز اسلامی هامبورگ حضرت آيت الله دکتر رمضانی

اسلام شناسی 118 ــ اسلام و شریعت 12

در صدور تکالیف در شریعت اسلام، همة شرائط تکلیف در نظر گرفته می­شود؛ چه آنچه به نفس تکلیف بر می گردد و چه آنچه به مکلفٌ به یا متعلّق تکلیف بر می گردد و چه آنچه که تکلیف کننده و تکلیف شونده بر می گردد.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين.

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/30/43eadba2ce194e8f9e20de7303114739.JPG

یکی از نکاتی که دربارة شریعت و راهی که خدای متعال برای خوشبختی زندگی تعیین کرده بسیار واضح و روشن می ­باشد آنست که مصلحت هر انسانی در همان راهی است که برای او مشخص شده است؛ چون اوّلاً خدای متعال، دانای حکیمی است که فرمانش بر اساس حکمت و عدل صادر می­شود. بنابراین مسئولیتی که بر عهده انسان می­گذارد از هر نوع فسادی به دور  است.  ثانیاً تا زمانی که همه شرائط برای تکلیف فراهم نباشد، خدای متعال انسان را موظف به آن تکلیف نمی کند. مثلاً نماز با اینکه دارای مصالح فردی و اجتماعی است، ولی به دلیل عدم آمادگی مردم در ابتدای بعثت، به عنوان تکلیف واجب نشد. همچنین همه قوانین اسلامی به صورت یک جا تشریع و واجب نشده است؛ بلکه به تدریج و با فراهم بودن شرائط واجب شد.

نکته دیگر اینکه زمانی انجام تکلیف واجب دانسته می شود که فرصت برای شناخت حکم و ارکان و شرائط پیش از تکلیف وجود داشته باشد. بنابراین تکلیفی که مکلّفین فرصت شناخت آن را نداشته باشند از خداوند صادر نمی­شود. به عنوان مثال پیش از فرا رسیدن روز عید باید حرمت روزه آن روز برای مکلف اعلام شود؛ لذا مؤاخذه کسی بر گناهان پیش از تشریع جائز نیست.[1]

شایان ذکر است که در صدور تکالیف در شریعت اسلام، همة شرائط تکلیف در نظر گرفته می­شود؛ چه آنچه به نفس تکلیف بر می گردد و چه آنچه به مکلفٌ به یا متعلّق تکلیف بر می گردد و چه آنچه که  تکلیف کننده و تکلیف شونده بر می گردد.

دربارة نفس تکلیف گفته شد که خطاب و تکلیف خداوند باید عاری از هرگونه مفسده و قباحت باشد و دیگر آنکه تکلیف و خطاب خداوند از نظر زمانی بر امتثال تکلیف مقدم است؛ تا اینکه مکلف فرصت شناخت به اجزاء و ارکان و شرائط مکلف به را داشته باشد.

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/30/bc4556ce8acd4812a3619ac225b7e93f.JPG

 دربارة مکلّف به نیز دو امر باید رعایت شود:  الف) هیچ گاه نباید تکلیف به چیزی که مقدور نمی باشد تعلق گیرد. به تعبیر دیگر باید آنچه که مقدور است مورد تکلیف قرار گیرد. لذا اگر انسان را تکلیف کنند که به آسمان پرواز کند، صحیح نیست. زیرا او نمی­تواند به آسمان پرواز کند.  ب) آنچه تکلیف می شود باید غیر از آنکه حسن و نیکو است، رجحان داشته باشد؛ یعنی باید مصلحت آن لازم باشد که در این صورت آن تکلیف «واجب» نامیده می شود و یا مصلحت آن غیر لازم است که در این صورت آن تکلیف «مستحب» نامیده می شود. البته بسیار روشن است اگر انجام دادن کاری لازم است، ترک آن فساد خواهد داشت و لذا ترک آن «حرام» خواهد بود و انسان باید از ترک آن خودداری کند. به هر حال برای انجام تکلیف باید رجحانی وجود داشته باشد.

اما شرائط تکلیف کننده عبارت است از: الف) او باید مصالح و مفاسد کار را خوب بداند و به تعبیر دیگر باید صفات فعل را بداند تا به چیزی که زشت و قبیح است امر نکند؛ بلکه به آنچه که دارای مصلحت است امر نماید و از آنچه قبیح و زشت است نهی کند.  ب) او باید به مقدار ثواب و پاداش هر کاری را آگاه باشد تا در توزیع پاداش ها، عدالت را رعایت کند تا اینکه کسی از حقش محروم نگردد. ج) خود تکلیف کننده از قبیح پرهیز کند و بلکه کار قبیح از او محال باشد تا اینکه به کسانی که اهل طاعت هستند پاداش دهد و کوتاهی نکند.

اما شرائط کسی که تکلیف می شود عبارت است از:  الف) مکلف باید عقل داشته باشد.  ب) دیگر حیات داشته باشد.  ج) زمانی که می خواهد تکلیف را انجام دهد، قدرت به انجام آن داشته باشد.   د) به تکلیف علم داشته باشد.[2]

برخی در توضیح این شرائط اظهار داشته اند: «محققین شرائط عامه تکلیف را چهار چیز شمرده اند: بلوغ، عقل، قدرت، علم و باید دانست که این شرایط به یک نحو نیست، بلکه با هم تفاوت دارند به این معنا که بلوغ و عقل، شرط اصل تکلیف است، زیرا غیر بالغ و عاقل اصلا تکلیفی ندارند و جعل حکمی برای آنها نشده است و قدرت، شرط حسن خطاب است به این معنا که جعل تکلیف برای عاجز و غیر قادر در مقام انشاء مانعی ندارد، ولی فعلیتش منوط به قدرت است و تا قدرت پیدا نکند خطاب متوجه او نیست و علم شرط تنجر تکلیف است. یعنی تکلیف برای جاهل هم وضع شده است و خطاب متوجه او نیز هست، لکن تا ما دامی که استعلام و آگاه شدن از آن، غیر ممکن باشد، معذور است و عقاب که به علت مخالفت تکلیف می باشد بر وی مترتب نمی شوی.[3]


http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/3/30/8fdcdd5270434d60b6fc41f46549b066.JPG

با دقت در مجموع شرائط، این نتیجه مهم به دست می آید که اسلام به همه شرائط تکلیف و مسئولیت توجه ویژه داشته و با رعایت همه جوانب به واسطه شریعت اسلامی راه را برای انسان روشن ساخته و برای رهائی او وظایف را برایش مشخص ساخته است. با این حال اگر کسی خواهان سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت است و می خواهد خود را به کمال مطلوب برساند، باید از همان طریقی که در شریعت مشخص شد خود را به مقصد عالی برساند و در  عین حال این آزادی و اختیار را دارد که هیچکدام از دستورات الهی را انجام ندهد و در این صورت نه انتظار تکریم در دنیا را داشته باشد و نه پاداش آخرت را و بی شک چنین افرادی در جامعه نیز آن آرامش لازم را نخواهند داشت؛ زیرا با فاصله گرفتن مردم از دین و آموزه های دینی، یاد و نام خدا از زندگی مردم کنار خواهد رفت. چه بسا چنین فاصله ای باعث شود کسی بر اساس تمایلات نفسانی و خواسته های شیطانی عمل کند که به دنبال آن ارزشهای ضد انسانی جایگزین فضیلت های انسانی خواهد گردید و جامعه در مسیر حیات طیب حرکت نخواهد داشت.

 


[1] . ابوالحسن شعرانی، ترجمه و شرح کشف المراد، ص 457.

[2] .  شرائط گفته شده تقریباً در همه کتابهای کلامی آمده از جمله تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی، کشف المراد علامه حلی.

[3] .  مرحوم سید عبدالحسین طیّب، کلم الطّیب، ج 1، ص 127.


نظر شما



نمایش غیر عمومی