ارسال به دوستان
کد خبر : 62228
تاریخ انتشار : 11/7/2014 4:23:57 PM

زندگی در مکتب امام حسین(ع)

امام حسین(ع) در آموزه های خود عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی را که زلال ترین خواسته آدمیان بر اساس فطرت الهی است، مورد تاکید قرار می دهد.

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 07.11.2014


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در این ایام که به شهادت امام حسین(ع) و یارانش اختصاص دارد، بعد دیگری از ابعاد مکتب اباعبدالله الحسین(ع) را مرور کنیم. به نظر می رسد هر انسان دینداری ــ چه مسلمان و چه غیر مسلمان ــ و بلکه حتی افراد غیردیندار نیز می توانند از ابعاد حیات آن حضرت الگو بگیرتد، زیرا آزادی و آزاداندیشی هیچ­گاه به دین و مذهبی اختصاص ندارد و همه انسان­ها آنرا گمشده خود می دانند. از این رو همه می توانند آن رهبر آزادگان را به عنوان الگو و اسوه خود قرار دهند.

در این مجال مناسب است مروری بر حقیقت زندگی با نگاه به مکتب آن امام آزاده داشته باشیم؛ زیرا در این دنیای پیچیده، معنای انسان هم معمائی شده و متاسفانه فهم مشترکی از انسان و حیات بشری وجود نداشته و لذا با نوعی سردرگمی در این حوزه مواجه هستیم. البته چه بسا این ابهام و سردرگمی نسبت به بسیاری از واژه ها مانند فرهنگ، آزادی، عدالت، عقلانیت، حقوق بشر، سعادت و خوشبختی و ... نیز سرایت کرده است و گویا بشر امروز با نوعی بحران در فهم این امور مواجه است. از سوی دیگر اگرچه همه به نوعی مشغول دفاع از این مفاهیم و مصادیق هستند، اما با این همه چرا این همه بی مهری به انسان می شود، جای درنگ و تامل دارد. از این رو بجاست با استفاده از مبانی دینی و وحیانی، بازنگریِ دقیقی نسبت به این امور صورت گیرد و بار دیگر الگوهای پاک بشری در جامعه احیا گردند.

آنچه مسلم است اینکه همه خوب زیستن و پاک بودن و انسانی زندگی کردن را دوست دارند و در پی آنند که با بصیرت و علم و آگاهی، خود را برای کوچ کردن و رفتنی زیبا مهیا سازند. قرآن بینایی و کوری را در بستر انسانی به همین معنا گرفته و می فرماید:

« مَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً »[1] هر كه در اين دنيا كوردل‏ باشد در آخرت هم‏ كوردل‏ و گمراهتر خواهد بود.

 پس زندگی و مرگ، رابطه و پیوندی ناگسستنی با فهم درست از معنای انسان، جهان و خدا دارد. به همین جهت است که امام حسین(ع) در معرفی صحیح این سه واژه به عنوان یک انسان معصوم و کامل ــ آن هم نه فقط برای جامعه آن زمان بلکه برای هر زمانی ــ نقشی بی بدیل داشته است. آن حضرت فلسفه حیات را نه فقط به صورت کلیشه ای و تئوری بلکه به صورت عملی و واقعی تفسیر و معنا کرد؛ زیرا پاک زیستن را هنر انسان های آزاده دانسته و چنین سلوکی را سلوک انسانی معرفی نموده نمود و با این سیره علمی و عملی، جایگاه انسان را ارتقاء داد و کرامت انسانی را با تفسیر عمیق معرفت­شناسانه به جامعه انسانی بازگرداند. به همین جهت می توان ادعا کرد که عاشورا جلوه ای از «عمق حیات» و «جوهر زندگی» بوده و جمال و جلال انسانی در آن روز به نمایش گذاشته شده است و با دو جبهه عقل و جهل، فضیلت و رذیلت، زندگی و مرگ به بهترین شکل معنا و تفسیر شده است. آن حضرت این تنبّه را همواره گوشزد می کند که آدمی نباید خود را به امور زوال پذیر از قبیل جاه طلبی و دنیا خواهی دل خوش کند؛ زیرا

« ان هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها، فلم یبق منها الا صبابه کصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعی الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه، لیرغب المومن فی لقاء الله محقا، فانی لا اری الموت الا سعادة و لاالحیاة مع الظالمین الا برما ان الناس عبید الدنیا و الدین لعقٌ علی السنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون »[2]

امام حسین(ع) در هنگام سفر به کربلا فرمود: راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده، و از آن جز نمی که بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنین وضعی، مؤمن به لقای خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگی باظالمان را جز هلاکت نمی بینم. به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام که برای معیشت آنها باشد، پیرامون آن اند، و وقتی به بلا آزموده شوند، دینداران اندک اند.

لذا زمانی که حاکم مکّه می خواست از خلیفه برای امام حسین(ع) امان نامه بگیرد ،حضرت نپذیرفت و فرمود: امان الهی بهترین امان است. « وَقَدْ دَعوتَ اِلی الْإیمانِ وَ الْبِّرِ وَالصّلة ، فَخَیْرُ الأَمانِ اَمانُ اللّه »[3]

حضرت عباس(ع) نیز به عنوان بهترین شاگرد مکتب امام حسین(ع) وقتی توسط شمر از امان نامه ابن زیاد باخبر شد آن را نپذیرفت و ماندن در کنار امام و شهادت را برگزید و فرمود: وقل له: لاحاجة لنا في امانکم، امان اللّه خير من امان ابن سمية[4]

بی شک باور به مبدا و معاد در حقیقت زندگی انسان تاثیر عمیقی دارد؛ لذا در سیره امام حسین(ع) عقیده به مبدا و معاد در مرحله شهود و حق الیقین بود و همین باور بود که بروز هر نوع سختی را برای آن حضرت آسان می نمود.

لذا وقتی با بی تابیِ حضرت زینب(س) در روز عاشورا مواجه شدند، این فلسفه بلند و آموزه عمیق را یادآور شده و می فرماید:

«یا اختاه اتقی اللّه و اعلمی ان اهل الارض یموتون و اهل السماء لایبقون و ان کل شی هالک الا وجه الله الذی خلق الارض بقدرته»[5] خواهرم خدا را در نظر داشته باش. بدان که همه زمینیان می میرند، آسمانیان هم نمی مانند هر چیزی جز وجه خدا که آفریدگار هستی است از بین رفتنی است.

امام حسین(ع) در مسیر مدینه تا مکه و سپس مکه تا کربلا، یک دوره از عقائد اسلامی صحیح را آموزش دادند. گرچه مباحث عمیق معرفتی و شهودی عارفانه آن حضرت در دعای عرفه و نیز مناجات های عاشورا در جای خود نیازمند به تعمّق و ژرف نگری است. البته فهم دقیق و عمیق همه آنچه آن حضرت فرمودند امری ناشدنی است؛ زیرا کسی توان چنین فهمی را دارا نمی باشد ولی با این حال هر کسی به اندازه ظرفیت خود می تواند از آن بهره گیرد و استفاده کند. اما آنچه که در مکتب آن امام عارف در حوزه معرفتی و عرفانی نیاز به مرور دارد، ایمان عمیق توام با شهود است. بی شک چنین باور و ایمانی در همه فضای زندگی نقش خود را ایفا خواهد نمود. آن حضرت با جمع عرفان در حوزه نظر و عمل و اشاره های معارف ربانی خود تلاش می کرد دنیای مردم را تغییر دهد که انسان ها زندگی خود را در دنیای آلوده و منهای حق و حقیقت سپری نکنند و جاه طلبی و ریاست طلبی و دنیاپرستی را محور زندگی خود قرار ندهند، زیرا در این نوع زندگی نهایت بهره انسان، بهره مندی از لذت های مادی و زودگذر است و حال آنکه در حقیقت زندگی انسان با آن همه ظرفیت ها و استعدادها لذت های ماندگار و جاویدی وجود دارد که باعث می شود انسانها با نشاط و امنیت و آرامش واقعی زندگی مومنانه را تجربه کنند. آنچه که در آن زمان بوجود آمده بود و باعث شده بود انسانها مورد ظلم و ستم قرار گیرند، فاصله گرفتن از زندگی انسانی و الهی و غوطه ور شدن در زندگی حیوانی و بدتر از حیوانی بوده است.

امام حسین(ع) در آموزه های خود عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی را که زلال ترین خواسته آدمیان بر اساس فطرت الهی است، مورد تاکید قرار می دهد. در مقابل آن لشکر منحرف از دین و عقل، پیروی از هوی و هوس را سرلوحه کار خود قرار می دهند که متاسفانه همین کوری و کری و گنگی باعث گردید، بدترین ظلم و ستم را به لشکر عقل و عشق و پاکی داشته باشند.؛ به طوریکه حتی تصور آن جنایت و شکستن حریم آل الله و به اسارت کشیدن زنان و کودکان و حجت های الهی بسیار دشوار است.

توجه به مناجات های امام حسین(ع) در روز عاشورا نیز حکایت از اوج عشق و معرفت به ساحت محبوب و معشوق بود. در آن آخرین لحظه ها پروردگارش را هم به نعمت هایش می ستاید و هم به بلای نیکویش « سابِغُ النِّعْمَةِ ، حَسَنُ الْبَلاءِ »[6] و در مقام وداع اهل بیتش را توصیه به تحمل بلا و رنج می نماید: «استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حاميكم» نتیجه تحمل بلایا اشاره می کند و در آغاز خطبه برای اصحابش از محبوب خود می گوید: « اُثنى على الله أحسن الثناء، وأحمده على السراء والضراء» خدا را به نیکوترین ستایش می ستایم و او در حالت سرور و غم و راحتی سپاس می گویم. در صبح عاشورا وقتی سپاه دشمن به سوی او می آید می فرماید: « اللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی في كُلِّ كَرْبٍ»[7]

از سوی دیگر هر کسی در مکتب عرفانی و حماسی آن الگوی بزرگ قرار می گیرد، اینگونه می آموزد و به همین جهت ابن زیاد وقتی از حضرت زینب(س) درباره عاشورا سوال می کند، می فرماید: ما رایت الا جمیلاً و این سیره علمی و عملی، نگاه انسان را نسبت به زندگی اصلاح می کند؛ زیرا آدمی خواهد فهمید که کجا قرار دارد و برای چه آمده است و چگونه باید زندگی کند و هر کسی پاسخ این پرسش ها را به درستی دریابد، درک وی از زندگی عمیق خواهد بود و از سطحی نگری در مفهوم زندگی رهائی خواهد یافت و در مسیر زندگی سالم قرار خواهد گرفت. بسیار روشن است دنیای کسی که نظام آفرینش و آفرینش انسان را حکمیانه می بیند و برای هر چیزی کمالی را می یابد، با کسی که چنین نگاهی نداشته و آفرینش همه چیز را تصادفی می پندارد و یا درک بسیار سطحی و ظاهری از دنیا دارد، قطعا چنین افرادی در مسیر زندگی سالم و پاک قرار نخواهند گرفت؛ زیرا شیوه زندگی هر کسی، بستگی به نگاه او نسبت به خدا انسان و جهان دارد و لذا اگر سطح نگاه از حس و مادیات گذر نکند در همان نگاه غوطه ور خواهد بود و عمر خود را به بطالت خواهد گذراند. در بررسی آنچه که در عاشورا اتفاق افتاد این دو نگاه متعارض و جدای از هم و غیر قابل جمع مشاهده می شود و به همین جهت است که امام حسین(ع) می فرماید: « أَلاَ وَإِنَّ الدعِيَّ ابنَ الدعِيِّ قَد رَكزَ بَينَ اثْنَتَيْنِ، بَينَ السلَّةِ وَالذلَّة، وهَيْهَات مِنَّا الذلَّة »

برای رسیدن به زندگی واقعی باید از باور نسبت به خویشتن آغاز کرد. باور به ارزش و حقوق و مسئولیت انسان و اینکه محور زندگی خود را در باورمندی به خدا و نظام حکیمانه او بدانیم. این امام حسین(ع) به همه این امور پرداخت و تفسیر صحیح و عمیق از شخصیت آدمی را با مجموعه باورها آموزش داد و همواره از تمام فرصت ها بهره می جست تا افراد منحرف و سرگشته و حیران را هدایت نماید و از هلاکت و نابودی نجات دهد. آن حضرت تا آخرین لحظه در پی انجام رسالت الهی خود برای هدایت و نجات انسان ها بود و لذا برخی که حاضر نبودند در کنار امامشان باشند، بیعت را از آنها برداشت و البته فرمود آن قدر دور شوید که صدای نصرت خواهی مرا از من نشنوید؛ زیرا پس از شنیدن  صدای هل من ناصر ینصرنی و عدم اجابت امام (ع) نه از دنیا بهره می برید و نه از آخرت.

آری زندگی در مکتب حسین(ع) بر اساس تعریف دقیق و عمیق از انسان و شخصیت آدمی و نگاه حکیمانه او به انسان و جهان معنا پیدا می کند.



[1] . اسراء آیه 72

[2] . تحف العقول، ص 249

[3] . تاریخ طبری، ج 7، ص 280؛ انساب الأشراف، ج 3، ص 164.

[4] . کامل ابن‏ اثير، ج 4، ص 23؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 236.

[5] . تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۴.

[6] . دعاء الحسين (ع) وهو آخر دعائه (ع) يوم عاشوراء.

[7] . أدعية


نظر شما



نمایش غیر عمومی