ارسال به دوستان
کد خبر : 68110
تاریخ انتشار : 2/6/2015 4:34:16 PM

اسلام شناسی 137 ــ اسلام و حقوق بشر 13

بسیار روشن است که در زندگی جمعی برای جلوگیری از تضییع حقوق افراد و دستیابی همه افراد به حقوق خود، قوانینی وضع می شود تا جلوی هر نوع هرج و مرجی گرفته شود. ضرورت چنین قانونی نزد همگان پذیرفته شد و پایبندی به قانون هم از هر جهت مورد تاکید قرار گرفته است و حتی در کشورهایی که آزادی فردی را با مبنای لیبرالیسم پذیرفته اند، این شرط قرار داده شده که نباید این آزادی، به فرد و یا گروهی آسیب برساند.

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 06.02.2015


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

همانطور که بیان گردید، پیش از تدوین حقوق انسان، اصول موضوعه ای باید مورد توجه قرار گیرد که به برخی از آنها اشاره کردیم.

ألف: خلقت، نظامی معنادار  ب: ادراه خلقت بر اساس تربیت الهی   ج: ترکیب انسان از جسم و روح    د: کرامت انسان

سایر اصول موضوعه حقوق بشر اسلامی عبارتند از:

ه. مختار و مرید بودن انسان

یکی دیگر از این اصول موضوعه، توجّه به اراده و اختیار آدمیان است؛ یعنی انسانها برای رسیدن به کمالات خود باید از این موهبت تکوینی الهی برخوردار باشند و هیچ کس حق ندارد اراده و اختیار آدمیان را تضعیف و یا منکوب نماید؛ بلکه هر کسی باید در جهت سیری مقدس، از این اراده بهره جوید و آن را تقویت نماید.

البته باید این نکته را توجّه داشت که انسانها در کمالات غیراختیاری و غیر ارادی مانند رشد نباتی و یا غریزی حیوانی، با گیاهان و حیوانات مشترک می باشند. امّا آنچه که او را از آنها تمییز می دهد و جدا می کند، اراده و اختیار او است که انسان باید با برنامه و قانونی مناسب و با استفاده از این اراده و اختیار، هویت انسانی خود را سازمان دهد. البته ظهور این اراده در جائی به ظهور می رسد که انسان با توجه به شأن و جایگاه خود، مسیری را انتخاب کند که او را به مقصد و کمال می رساند.

و. اصل زندگی اجتماعی

اصل زندگی اجتماعی هم از اصول دیگر موضوعی است که باید به آن توجه داشت. به این معنا که زندگی جمعی و اجتماعی برای انسان یک امر ضروری است. البته نه به این معنا که انسانیت انسان فقط محصول زندگی اجتماعی است، به گونه ای که انسان بیرون از اجتماع، انسان نباشد (همانطور که برخی از صاحبان نظریه­ی اصالة الاجتماع مانند دورکیم به این باورند) ، بلکه مقصود از اجتماعی بودن انسان آن است که انسان برای ادامه حیات خود به زندگی اجتماعی نیازمند است و در این فضای زندگی اجتماعی است که بر سر دو راهی قرار می گیرد و باید به عنوان یک انتخاب گر، حق را انتخاب و خود را به کمال لازم برساند.

 نمونه ای از این اجتماعی بودن در مسئله تعلیم و تربیت و فعالیتهای علمی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نمودار است که این امور، فقط در ظرف جامعه تحقق می یابند. انسانها برای رسیدن به رشد در این ابعاد باید از تجربیات گذشتگان بهره گیرند و آن مسیر را ادامه دهند تا مراحل رشد خود را تکمیل سازند. اگر چنین ارتباطی در حوزه های مختلف علمی و دانش تجربی و تجربیات عملی میان انسانهای گذشته و حال، و یا تعامل میان انسانها با تعدد فرهنگها و زبانها وجود نداشته باشد، انسانها این رشدها را سپری نخواهند کرد. بنابراین بخش عمده ای از کمالات مادی و معنوی انسان در زندگی اجتماعی تعریف شده است. به همین دلیل اسلام برای این بخش از روابط بشری احکام فراوانی را مورد تاکید قرار داده تا جوامع بشری به این کمالات جمعی نائل شوند. اسلام دو نوع وظیفه بر عهده انسان مومن قرار داده است: وظائف فردی و وظائف اجتماعی و برای هر کدام قوانین خاص وضع گردیده تا انسانها با پیروی از قانون الهی در مسیر سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت قرار گیرند. بنابراین اگر کسی زندگی اجتماعی و قوانین آنرا نپذیرد و به احکام و مقررات آن پایبند نباشد و آنرا رعایت نکند، به همان اندازه از کمالات زندگی اجتماعی محروم خواهد شد.

 این مطلب نیز بسیار روشن است که در زندگی جمعی برای جلوگیری از تضییع حقوق افراد و دستیابی همه افراد به حقوق خود، قوانینی وضع می شود تا جلوی هر نوع هرج و مرجی گرفته شود. ضرورت چنین قانونی نزد همگان پذیرفته شد و پایبندی به قانون هم از هر جهت مورد تاکید قرار گرفته است و حتی در کشورهایی که آزادی فردی را با مبنای لیبرالیسم پذیرفته اند، این شرط قرار داده شده که نباید این آزادی، به فرد و یا گروهی آسیب برساند. در حقیقت آزادی از قانون در هیچ جا پذیرفته نشده و هیچ کس نمی تواند خود را در برابر قانون مسئول نداند. بلکه در همان قانون، ضمن آنکه به فرد آزادی داده شد، اما تکلیف و وظیفه ای هم به او سپرده شده است. بنابراین اصل تلازم میان حق و تکلیف، چه در قانون فردی و چه قانون اجتماعی پذیرفته شده است؛ زیرا در هر جا حقی وجود دارد، بدون شک تکلیفی نیز لحاظ شده است.

البته ممکن است شخصی از حق خود بگذرد و یا از آن درست استفاده نکند و یا ممکن است به وظیفه فردی و یا اجتماعی خود به شکل صحیح عمل نکند که عمل کردن یا نکردن به این تکالیف، به مقدار تعهد و باوری که افراد جامعه نسبت به همدیگر احساس می کنند بازگشت می نماید.

 همچنین بسیار روشن است که هر چه باور و تعهد نسبت به رعایت قوانین توسعه یابد، آرامش و امنیت در جامعه افزایش خواهد یافت. همچنین در صورتی که حاکمیت نیز نسبت به حقوق تک تک افراد ملت ها پایبند باشد و تلاش کند به کسی ظلمی نشود، همه این امور باعث می گردد که عدالت اجتماعی به شکل مناسبی در جامعه تحقق پیدا کند و افراد جامعه نیز خود را موظف می بینند ضمن احترام به حقوق دیگران، از آزادی های قانونی به بهترین شکل استفاده کنند. در نتیجه با رعایت معیارها و حفظ حریم مرزهای حقوقی و اجتماعی، امور جامعه سامان می یابد. پس باید به همه آموزش داد که هر کسی یا گروهی مصالح دیگران را در نظر بگیرد و فقط به فکر خود و یا گروه خود نباشد و نخواهند ثروت و قدرت را در قبضۀ خود درآورند، بلکه تلاش کنند با ملاک های انسانی و الهی حقوق مادی و معنوی افراد جامعه را پس از شناسایی رعایت کنند و حتی در زمانی که میان مصلحت دنیائی و معنوی تزاحمی پدید آید بدانند که حقوق معنوی انسان بر هر حقی مقدم می باشد؛ زیرا اصالت انسان به روح و جان و عقیده و فکر و تعقل و تفکر اوست و امور مادی باید در خدمت توسعه باورهای بشری باشد.  اگر دین و اخلاق و معنویت فدای امور مادی و ظاهری انسان گردد، آدمیان در تشخیص ملاک ها و معیارها منحرف شده و در نتیجه حیات زندگی حقیقی انسانها دچار آسیب و آفت جدی خواهد گشت.

آنچه که تاکنون در چند جلسه اشاره گردید اصولی است که برای تدوین حقوق انسان باید به عنوان پیش فرض مورد توجه قرار گیرد.

خلاصه مباحث این است که انسان در جهانی زندگی می کند که هر چیزی در جای خود زیبنده است و بر اساس حکمت و معرفت خدای متعال قرار داده شد و نظام عالم نیز نظامی توحیدی است؛ به این معنا که خدای حکیم انسان را به عنوان بهترین مخلوق و آفریده برای غرض و غایت مهمی آفریده که آن غرض، کمال خود انسان است. البته کمال انسان به بعد اصلی وی که همان روح و جان می­باشد مربوط می شود و تن و امور مادی باید در خدمت آن ارزشهای والای بشری و انسانی و الهی باشد و اگرچه انسان یک موجود زمینی است، اما بعد روحانی و معنوی انسان مهم ترین بعد او است و در تدوین حقوق بشر باید مصالح معنوی انسان مانند عدالت، امنیت، آزادی و عقلانیت به عنوان اصلی ترین و مهم ترین مصالح در نظرگرفته شود. انسان با همان اراده ای که از جانب خدای متعال به او داده شده، پس از شناخت حقوق فردی و اجتماعی زندگی، به قوانین مربوط به آن ملتزم می شود و با ملاک های صحیح، درصدد تحقق ارزشهای والای انسانی خواهد بود و خود را به کمالات لائق خواهد رساند.  در نتیجه با بهترین گزینش ها زندگی سالم و پاک و جاودانه را برای خود رقم خواهد زد و حریم خود و دیگر انسانها را در چارچوب ملاک های وحیانی حفظ خواهد نمود.


نظر شما



نمایش غیر عمومی