ارسال به دوستان
کد خبر : 73516
تاریخ انتشار : 4/24/2015 5:35:07 PM

اسلام شناسی 143 ــ اسلام و حقوق بشر 19

انسان در عین حال که به لحاظ فردی آزاد است، امّا این به این معنا نیست که هر کاری را اگر انجام داده با تحسین و تکریم مواجه شود، بلکه انسان با شکستن قوانین الهی در حوزه فردی خود را از موهبت های معنوی چون آرامش روحی و مانند آن محروم می سازد و بالطبع با مشکلاتی چون افسردگی، بی هویتی و دل مردگی مواجه خواهد شد و این بدترین آسیبی است که انسان به دست خود برای خویشتن فراهم می نماید
خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 24.04.2015

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در ماده سوّم از مواد حقوق بشر، به حقّ زندگی، حقّ آزادی و حقّ امنیّت اشاره شده است. در خصوص حقّ زندگی در مباحث گذشته، توضیحاتی بیان گردید و روشن شد که حقّ زندگی و حقّ حیات، حقیّ عام و فراگیر است و اسلام نیز بر حقّ حیات و زندگی همۀ انسانها تأکید دارد. البته سوالی که مطرح بود این است که اگر افرادی در جامعه باشند که حیات دیگران را سلب کنند و آنها از حیات و زندگی محروم نمایند و به عمد انسان های بی گناه را بکشند، با این نوع افراد چگونه باید برخورد کرد و چه مجازاتی را باید برای آنها در نظر گرفت؟ آیا صرف تحمّل چندین سال حبس و زندان، مثلا پنج یا ده سال، برای چنین کاری کافی است؟ در خصوص این نوع مجازات در میان دانشمندان و متفکّران آراء متفاوتی وجود دارد. برخی مجازات آنها را زندان می دانند؛ در مقابل برخی اشدّ مجازات یعنی اعدام را مناسب ترین مجازات برای این نوع جرایم می دانند و برخی مجازات های دیگری را مطرح نموده اند

در این بین آنچه اسلام مطرح می کند این است که باید جلوی این نوع جنایت ها که به عمد توسّط برخی صورت می گیرد، گرفته شود. بدیهی است این نوع افراد، ممکن است جان افراد دیگری را هم بگیرند و بار دیگر دست به چنین جنایتی بزنند و لذا بحث قصاص با توضیحاتی که باید در این زمینه داده شود برای افراد جانی و خطرناکی که جامعه را ناامن می نمایند، مقرّر شده است.

البته برای بازماندگان و ورثه کسی که کشته شده است، حق عفو و بخشش خطاکار نیز لحاظ شده است. ولی آنچه مهم است اینست که این نوع افراد نباید در جامعه احساس امنیت کنند؛ زیرا این نوع افراد به طور کلی برای امنیت جامعه خطرناک هستند و مخلّ آسایش و آرامش جامعه می باشند. به نظر می رسد اسلام با وضع مجازات های شدید، سعی در جلوگیری از وقوع چنین جنایاتی دارد تا مهم ترین حقّ انسان که حقّ حیات است، پایمال نشود و از بین نرود. و لذا خدای متعال در همه شرایع آسمانی این مهم را مورد تأکید قرار داده و پیمانی محکم از انسان ها گرفته که هیچ وقت خون همدیگر را نریزند: « وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ؛ یاد کنید زمانى را که از شما پیمان گرفتیم که خون همکیشان خود را نریزید و یکدیگر را از دیار خود بیرون نرانید، آن گاه بر این پیمان اقرار کردید و خود گواه بودید. »[1]

حقّ دیگری که در مادّه سوّم، مورد اشاره قرار گرفته، حقّ آزادی است. بحث آزادی در گذشته به صورت مفصّل در خطبه های نماز جمعه مورد بحث قرار گرفت ولی آنچه که یادآوری آن ضروریست این است که اسلام آزادی انسان را بر اساس ارزش های انسانی و الهی مطرح کرده و آزادی به صورت مطلق را برای انسان مضرّ می داند. توجّه به این نکته ضروری است که نباید واژه آزادی، مورد سوء استفاده و سوء برداشت واقع شود. بر این اساس چنین نیست که اگر انسان هر مسیری را (هرچند مسیر کج و انحرافی) انتخاب کند، عملکردش صحیح و رفتارش، رفتاری ارزشمند تلقی شود.

اسلام تأکید می کند که انتخاب ها باید بر مبنای کرامت و جایگاه معنوی انسان صورت گیرد و این با ارتکاب گناهان فردی و اجتماعی سازگاری ندارد؛ اگرچه در محدودۀ گناهان فردی مراجع قضایی به فرد خاطی تعرّضی نمی نمایند، چراکه او به اختیار خود راه اعوجاج و انحراف را اختیار کرده و خود را از مواهب و نعمت های معنوی الهی محروم خواهد ساخت است. علاوه بر متشرّعین در منطق عقلا نیز آزادی مطلق به معنای هرزگی و اینکه انسان هر کاری را که دلش می خواهد انجام دهد هرچند موجب اذیت و آزار دیگران شود، وجود ندارد

.

به همین جهت در بند 2 مادّه 29 حقوق بشر آمده است: «هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند» و نیز در بند 3 همین ماده آمده است: «اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند» به همین دلیل است که مجازات حبس مجاز دانسته شده است تا جلوی افراد خطرناکی که امنیت و آرامش جامعه را سلب می کنند، گرفته شود.

از این رو بسیار روشن است که آزادی مطلق در هیچ جای دنیا و هیچ حاکمیتی تعریف نشده و حتّی در آزادی های فردی نیز گفته شده که نباید این آزادی موجب آزار و اذیّت دیگران شود.

در اسلام علاوه بر این به نکتۀ دیگری هم اشاره شده و آن اینکه انسان در عین حال که به لحاظ فردی آزاد است، امّا این به این معنا نیست که هر کاری را اگر انجام داده با تحسین و تکریم مواجه شود، بلکه انسان با شکستن قوانین الهی در حوزه فردی خود را از موهبت های معنوی چون آرامش روحی و مانند آن محروم می سازد و بالطبع با مشکلاتی چون افسردگی، بی هویتی و دل مردگی مواجه خواهد شد و این بدترین آسیبی است که انسان به دست خود برای خویشتن فراهم می نماید.

به همین جهت قرآن می فرماید: « أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آیا آنکس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرید؟ »[2]

مضمون آیه شریفه این است که انسان با پیروی از هوا و هوس خویش و بندگی تمایلات نفسانی و افراط در این مسیر، موجب می شود قدرت گزینش راه حق و رسیدن به فلاح و رستگاری را از دست بدهد. امّا در مقابل فردی که بر اساس مبانی الهی در انتخاب ها و گزینش ها به امور ارزشی پایبند شد و خود را در مسیر حق قرار داد و از قید و بندها رهائی یافت، در حقیقت خود را در مسیر حیات واقعی انسان قرار داده است.

با این بیان رابطه میان حیات و آزادی روشن می شود؛ زیرا آزادی از هوا و هوس و رهایی از گمراهی باعث می شود که انسان در مسیر حیات اصیل انسانی که همان حیات معنوی است، قرار گیرد و با رهانیدن جان خود از هوس ها، به آزادی معنوی واقعی دست پیدا کند. لذا پیامبر اکرم(ص) در آخرین جمعه ماه شعبان خطاب به مردم می فرماید: « ایها الناس انفسُکم مرهونه باعمالکم ففکّوها باستغفارکم ؛ ای انسان ها! جان های شما در بند اعمالتان است، پس جان های خود را با آمرزش خواستن از خدا آزاد سازید.» [3]

بنابراین آزادی حقیقی از دیدگاه اسلام رهیدن از بند گناهان و قرار گرفتن در مسیر ایمان و عمل صالح است. با دست یابی به ایمان واقعی، آدمی از هر نوع بردگی و بندگی رهائی می یابد و طعم آزادی را می چشد؛ چه اینکه حضرت علی (ع) فرمود : «لاتَکن عَبدَ غیرک و قد جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً ».

با این بیان رابطه میان حقّ حیات و امنیّت نیز روشن می شود، زیرا امنیّت واقعی را باید در آرامشی که برای فرد به دست می آید، جستجو کرد که لازمه آن اینست که انسان به تکیه گاه قوی و مطمئنی مرتبط گردد. در اسلام این تکیه گاه با نام خدا تعریف شده است. اگر آدمیان بتوانند رابطۀ خود را با خدای متعال برقرار نمایند، این آرامش و امنیّت درونی را به طور کامل احساس خواهند کرد. البته اسلام به غیر از امنیّت شخصی معتقد به انواع امنیّت در حوزه اجتماعی است، مانند امنیّت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و مانند آن که مباحث آن در بحث اسلام شناسی و امنیّت مورد توجّه قرار گرفت.

در نتیجه حقّ حیات و حقّ آزادی و حقّ امنیّت از نظر اسلام به لحاظ معنائی و محتوائی رابطه ای عمیق و تنگاتنگ با یکدیگر دارند و در حقیقت بدون آزادی معنوی و حقیقی و امنیّت روحی، انسانها از حیات اصیل خود نمی توانند بهره ای ببرند، بلکه بر اساس مبانی هستی شناسانه و معرفت شناسه برای رسیدن به حیات واقعی انسان باید از آزادی معنوی و امنیّت روحی و روانی برخوردار باشد. البته این نگاه در اعلامیه جهان حقوق بشر وجود ندارد، بلکه آزادی و امنیّت بر اساس نگاه اومانیستی تعریف شده است چه اینکه حقّ حیات با این نگاه مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت.






[1] . بقره ، آیه 84 .

[2] . جاثیه ، 23 .

[3] . بحارالانوار، ج 93، باب 46، ص 356 روایت 25.


نظر شما



نمایش غیر عمومی