ارسال به دوستان
کد خبر : 78374
تاریخ انتشار : 7/10/2015 5:22:26 PM

باید از امیر المؤمنین(ع) آموخت

حضرت علی (ع) بالاترین مرحله اخلاص را در عبادت داشت و می فرمود: «بِالإِخلَاصِ‏ يَكُونُ‏ الخَلَاصُ‏»؛ رهایی در پرتو اخلاص ممکن است.
خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ

تاریخ: 10.07.2015

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

باید از علی علیه السلام آموخت ؛ شخصیتی که هر کسی دربارۀ او سخن می گوید و یا می نویسد دو اعتراف دارد یکی اعتراف به غفلت وجودی اش و دیگر اعتراف به عجز از شناختش. و البته هر کسی هم که از سیره آن حضرت گفت و نوشت افتخار می کند که دربارۀ آن حضرت می نویسد و آنرا جز عمر پرافتخار خود می شمارد. ولی باید همواره حیات آن معجزه تربیتی پیامبر اکرم(ص) را مرور کرد و آموخت و برای خود الگو قرار داد.

امیرالمؤمنین(ع) که این ایام متعلق به آن انسان برتر و افتخار هستی است شخصیتی فرا عصری و فرا تاریخی است و در هر زمانی و در هر بعدی از زندگی می توان نسبت به آن شخصیت زانوی ادب خم کرد و درس پاک زیستن و خوب زندگی کردن را از سیره آن حضرت آموخت. نخست شهادت آنحضرت را به همه آزادخواهان عالم و آنان که برای جامعه بشری دنبال عدالتند تسلیت می گویم و از خدای متعال عاجزانه مسألت می جویم که توفیق ذره ای شناخت آن حقیقت جامع انسانی را به ما عنایت فرماید.

به نظر می رسد نمی توان بعدی از ابعاد وجودی امیرالمومنین(ع) را از ابعاد دیگر جدا ساخت زیرا شناخت هر بعدی ناقص خواهد بود مگر آنکه با توجه به همه ابعاد وجودی این امکان به دست می آید که به یک شناخت محدود نائل شود در این مختصر گذری بر سیرۀ آن حضرت انجام می گیرد تا بار دیگر تا اندازه ای ادب را نسبت به ساحت وجودی ایشان نشان دهیم و عشق و وفاداری خود را به آن وجود مقدس اعلام نمائیم.

آن حضرت دربارۀ شناخت خدای تعالی دارای بالاترین مرحلۀ یقین بود و می فرمود: «إِنِّي‏ لَعَلَى‏ يَقِينٍ‏ مِنْ رَبِّي وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ أَمْرِي‏»  من دربارۀ پروردگار خود به سر منزل یقین رسیده ام و تردیدی در دینم ندارم. و نیز آشکار اظهار می داشت: «مَا شَكَكتُ‏ فِي الحَقِّ مُذْأُرِيتُه» از آن زمان که خدا را دیدم هیچ گاه در مورد او شک نکردم.

و نیز می فرماید: «مَا أَنكَرْتُ‏ اللَّهَ تَعَالَ مْذُ عَرَفتُه‏» از وقتی که خدای را شناختم لحظه ای او را انکار نکردم. و اعلام می کرد: «لَوْ كُشِفَ الغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ‏ يَقِيناً»  اگر پرده‏هاى حجاب بالا زده شود بر يقين من چيزى نيفزايد. و لذا عبادت آن حضرت بر اساس چنین شناختی از حق تعالی انجام می گرفت؛ آن حضرت خدای خود را با چشم دل در حال عبادت و بلکه در همه حال می دید و مشاهده می کرد. «ما رأيت شيئا الا رأيت‏ اللَّه‏ قبله و معه[وفیه]‏» هرگز به موجودى نظر ننمودم جز اينكه نور قدس ربوبى مرا فرا گرفت.

 و زمانی که از آن حضرت سوال کردند که آیا خدایت را دیده ای؟ « هَلْ‏ رَأَيْتَ‏ رَبَّكَ‏؟» در جواب فرمود: «لَا تُدْرِكُهُ العُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ العِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ القُلُوبُ بِحَقَائِقِ الإِيمَانِ قَرِيبٌ مِنَ الأَشيَاءِ غَيْرَ [مُلَامِسٍ‏] مُلَابِسٍ بَعِيدٌ مِنهَا غَيْرَ مُبَايِن»؛ آیا کسی را که ندیده باشی می پرستی؟ چشم ها هرگز او را نمی بیند. اما قلب ها با نیروی حقیقت ایمان وی را درک می کند به همه چیز نزدیک است اما نه آن طور که به آنها چسبیده باشد. از همه چیز دور است. اما نه آن چنانکه از آنها بیگانه باشد.

و بر این اساس عبادت او چون عبادت احرار بود که محبانه و عاشقانه محضر حق تعالی را درک می کرد و شهود می نمود. و وقتی به نوع عبادت خود اشاره می کرد می فرمود: «مَا عَبَدْتُكَ‏ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك‏»؛  هیچ گاه خداوند را از روی ترس یا به طمع و چشم است پاداش نپرستیدم بلکه چون خداوند را شایسته پرستش دیدم او را عبادت کردم.

آن­ حضرت بالاترین مرحله اخلاص را در عبادت داشت و می فرمود: «بِالإِخلَاصِ‏ يَكُونُ‏ الخَلَاصُ‏»؛  رهایی در پرتو اخلاص ممکن است.

و لذا اخلاص به خدای متعال را اینگونه معرفی می کند: «المُؤْمِنُ‏ مَنْ‏ كَانَ‏ حُبُّهُ لِلَّهِ وَ بُغضُهُ لِلَّهِ وَ أَخذُهُ لِلَّهِ وَ تَرْكُهُ لِلَّه‏»؛ [مؤمن كسى است كه دوستى او براى خدا باشد، و دشمنى او براى خدا باشد، و گرفتن او براى خدا باشد، و واگذاشتن او براى خدا باشد.]

و به نشانه اخلاص و دوستی با حق تعالی بود که علی(ع) و همسر و فرزندانش سه روز افطار خویش را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند و اظهار داشتند که این بخشش را فقط در جهت رضایت خداوند انجام داده اند و هیچ چشم داشت پاداش و سیاسی ندارند و پس از این رفتار مخلصانه بود که از سوی خدای متعال ستایش شدند و آیه سوره مبارکه انسان دربارۀ آن بزرگواران نازل شد. هر عملی که از آن حضرت بروز می کرد صبغه و رنگ خدائی داشت و فقط رضایت محبوب و معشوقش را ملاک در انجام هر عملی قرار می داد و در حقیقت همه مسیر زندگی حضرت در برخوردها و هر نوع مواجهه ای حق در برخوردهای سیاسی و حکومتی برای رضایت خداوند بود و به نوعی عبادت شمرده می شد. و این همان تاکیدی است که در اسلام آمده که انسان همه ی رفتار و کردار را برای قرب و نزدیکی به حضرت حق قرار دهد. چنین حضوری در همه حالات زندگی باعث می شود که آدمی لحظه ای از محبوبش فاصله نداشته باشد و بهترین انتخاب را در هر عملی و رفتاری داشته باشد.

چنین نگاهی نسبت به خدای متعال به طور کلی حال و هوای زندگی انسان را الهی می کند و بوی و رنگ خدائی به آن می دهد و لذا در هر بخشی از حیات فردی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و می توان این نگاه را مشاهده کرد در زندگی حضرت امیرالمومنین(ع) در بعد خانوادگی به نکته های بسیار مهمی برخورد می شود که همه باید آن موارد را به عنوان الگو قرار دهند مانند اینکه ادب در تعامل حضرت با همسر مکرمه اش و فرزندانش به عنوان یک اساس و پایه بوده است زیرا آن حضرت معتقد بود «هیچ همنشینی مانند نیک خویی و هیچ میراثی همسنگ ادب نیست.»

آن حضرت(ع) نیک خویی را موجب محبت و دوستی معرفی می کرد،  و ناپسندی و بد اخلاقی را بدترین همنشین دانسته، و آنرا باعث تباه شدن زندگی و سیه روزی و موجب شکنجه و آزار انسان به شمار می آورد.  حضرت علی(ع)  با همسرش حضرت فاطمه به لحاظ اخلاقی بسیار به هم شبیه بودند و با یکدیگر توافق داشتند و هر دو قدردان جایگاه یکدیگر بودند آن حضرت در برخورد خود با همسرش می فرمود: به خدا سوگند هیچ گاه فاطمه را به اکراه به کاری وا نداشتم و او را ناراحت نکردم و خشمگین نساختم تا خداوند او را نزد خویش و او نیز هیچ زمان مرا ناراحت و خشمگین نکرد و از دستور من سرپیچیده و هر گاه به او نگاه می کردم همه ناراحتی ها و اندوه ها و غم هایم را از یاد می بردم.  و در مورد حقوق همسران می فرمود: مبادا بر زنان خود ستم روا دارید و آنان را از حق خویش محروم سازید.

آن حضرت(ع)  بر اساس اصول تربیتی اسلام هر آنچه که برای فرزندان نقش تربیتی داشت انجام داد تا بر اساس آموزه های تربیتی قرآن کریم فرزندانش تربیت شود و در سفارش بسیار آموزنده پس از حکمت در مورد رعایت موقعیت زمانی کودکان و فرزندان و فاصله میان دو نسل می گوید: لا تُقسِّروا أولادَكم‏ على آدابِكُم فإنَّهُم مَخلُوقُونَ لِزمَانٍ غير زمانِكُم‏»؛  فرزندان خویش را به آداب و نوع تربیت خویش محدود نسازید. زیرا آنان برای روزگاری غیر از روزگار شما آفریده شده اند.

و لذا در نامه ای به فرزندش امام حسن(ع) دقیق ترین شیوه ها و نکته های تربیتی را اشاره فرمودند. 

حضرت علی(ع) در سیره اجتماعی خود رفتار مبتنی بر کرامت و احترام به حقوق همگان را تاکید می کرد و اینکه هیچگاه به کسی اهانت و بی احترامی نباید انجام گیرد. متاسفانه در طول تاریخ فرمانروایان بود که همواره مردم را تحقیر می کردند و به آنها احترامی می نمودند مانند رفتاری که فرعون با مردم زمانه اش داشته: «فَاسْتَخَفَ‏ قَوْمَهُ‏ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِين‏» و همین تحقیر و اهانت باعث بروز ناهنجاری هایی گشت که سبب شد جامعه بشری در زمانهای مختلف در مسیر انحطاط و زبونی قرار گیرند. و لذا امیرالمومنین(ع) برای اعاده جایگاه انسان همواره تلاش می کرد اصل کرامت انسان را مورد توجه قرار دهد و به همین جهت به جناب مالک اشتر می نویسد: «فَإِنَّهُمْ‏ صِنفَانِ‏ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الخَلقِ»؛ مردم دو دسته اند: دسته‏اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو برابرند.

و لذا مروت و مدارا با دوست و دشمن در مکتب علی(ع) جایگاهی ویژه داشت و می فرمود: «مَنْ‏ كَانَ‏ رَفِيقاً فِي أَمْرِهِ نَالَ مَا يُرِيدُ مِنَ النَّاسِ»؛ کسی که در امور خویش، سیرۀ مدارا و سیاست رفق و ملایمت و نرمی را پیش گیرد به آنچه از مردم انتظار دارد خواهد رسید.

و این سنتی حسنه است که اسلام آنرا مورد تاکید قرار می دهد زیرا به واسطه همین اصل است که مخالفت ها و تنش های اجتماعی کاهش می یابد؛ «الرِّفقُ‏ یَفُلُّ حَدَّ المُخَالَفَة». و لذا آنحضرت اعتقاد داشت نیمی از زندگی اجتماعی و معاشرت با مردم، در گرو مدارا با مردم است.  و باید با استفاده از شیوه مدارا با مردم نوعی روابط منطقی و سالم را در جامعه انسانی پی ریزی نماید.

و البته برای اینکه جامعه از آرامش برخوردار باشد باید عدالت را نسبت به همه اجرا نمود؛ زیرا عدالت مانند زندگی است: «العَدلُ حیاةٌ»، و نیز فرموده: «العَدْلُ‏ سَائِسٌ‏ عَامٌ‏»، عدالت قانونی همگانی و عمومی است و در جای دیگر فرمود: «جَعَلَ‏ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ‏ العَدْلَ‏ قَوَاماً لِلأَنَامِ وَ تنزِيهاً مِنَ المَظَالِمِ وَ الآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلإِسْلَام‏»؛ خداوند سبحان، عدل را مایۀ برپایی و استواری انسانها و ستون زندگی آنان و سبب پاکی از ستم کاری ها و گناهان و روشی چراغ اسلام قرار داده است. در مکتب آنحضرت(ع) جامعۀ تیره بخت و منحط دارای نشانه هایی است از جمله : «واگذاری کارهای اصلی و اساسی و پرداختن به امور فرعی، جلو انداختن و مقدم داشتن فرومایگان و پس راندن و موخّر داشتن صاحبان فضل و دانش»

از جمله اموری که باید از سیره و رفتار آنحضرت (ع) آموخت جدّی بودن در دین و آموزه های دینی بوده است؛ زیرا هیچ گاه کوتاهی نسبت به امر دین را بر نمی تابید و بلکه درباره حق هیچگونه سستی را روا نمی دانست و می فرمود: «وَ لَا تُدَاهِنُوا فِي الحَقِّ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ وَ عَرَفتُمُوهُ فَتَخسَرُوا خُسْراناً مُبِينا»؛ در حق مداهنه و مدارا روا مدارید و سستی مکنید هنگامی که حق بر شما وارد شد و آن را شناختید زیرا دچار خسران آشکار می شوید. و لذا سراسر زندگی آن حضرت عدم سهل انگاری در امور دین، حق و عدالت بود.

و لذا سیره حکومتی حضرت علی علیه السلام دارای چند اصل محوری بود: 1ـ راستگویی و راست کرداری. 2ـ حق مداری و باطل ستیزی. 3ـ قانون مداری و احترام به قانون. 4ـ سازش ناپذیری با باطل. 5ـ نظم و انضباط. 6ـ شایسته سالاری. 7ـ مراقبت از کارگزاران و نظارت همیشگی بر کارهای آنها. 8ـ پرهیز از اعمال زور و هر نوع استبداد در رای. 9ـ نقدپذپری. 10ـ ارتباط همیشگی و بدون واسطه با مردم. 11ـ رعایت حقوق اقلیت ها. 12ـ توجه عمیق به تعتلیم و تربیت جامعه.

امید است خدای متعال به همه ما توفیق پیروی از آن امام راست گویان و عدالت خواهان را به همه ما عنایت فرماید تا به وظیفه بزرگ و سنگین خود در این زمان با توجه به اینکه خود را پیروآن امام (ع) می دانیم عمل نمائیم.







نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :