ارسال به دوستان
کد خبر : 83645
تاریخ انتشار : 9/18/2015 6:23:52 PM

اسلام شناسی 156 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 1

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 18.09.2015

http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

در پایان مباحث حقوق بشر از دیدگاه اسلام مناسب است مروری بر «رسالة الحقوق» امام سجاد (ع) داشته باشیم تا احکام حقوقی اسلام کمی روشن تر و واضح تر گردد. در این رساله که محتوا و مضمونش، ما را از بررسی سندی آن بی نیاز می نماید و در کتاب­های مختلف حدیثی از جمله تحف العقول آمده، به بیش از 50 حق اشاره شده که هر کدام در زندگی اخلاقی و معنوی انسان، نقش بسیار مهمی ایفاء می کند.

در رسالة الحقوق، اوّلین حق مورد اشاره مربوط به حق خداوند متعال است « حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ؛ اما حق خداوند بر تو که بزرگتر از همه حقوق است این است که او را عبادت نمایی و هیچ چیز را شریک او قرار ندهی. هرگاه این حق خداوندی را لباس عمل پوشانده و به زیور اخلاص آراستی، خداوند بر خود واجب کرده که امر دنیا و آخرت تو را کفایت کند».

برای توضیح این حق یادآوری می شود که یکی از آموزه های مهم پیامبران الهی دعوت همه انسانها به پرستش و توحید و دوری گزیدن از هر نوع طاغوتی است؛ لذا آیه شریفه می فرماید: « وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلاَلَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛[1] هر آینه در هر امتی پیامبر و رسولی را برانگیختیم (تا مردم را دعوت کند به) اینکه خدای متعال را عبادت کنید و از طاغوت و طغیانگران اجتناب و پرهیز نمائید. پس خداوند بعضی را هدایت کرد و بر بعضی گمراهی مقرر داشت. پس در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت کار کسانی که پیامبران را به دروغ نسبت می دادند چگونه بوده است».

بسیار روشن است که گرایش به خدا فطری است و در نهان و نهاد هر انسانی وجود دارد: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»[2] و این گرایش جزء پاک ترین و مقدس ترین گرایشاتی است که خدای متعال در نهان هر انسانی از دوران کودکی تا پایان عمر وی قرار داده است. البته ممکن است برخی از افراد با اشتغال به امور دنیوی بر این گرایش پاک غبار کشیده باشند که نتیجۀ آن چه بسا انکار آیات الهی، پیامبران و کتاب­های آسمانی گردد.

انسان زمانی که با مشکلات و شدائد مواجه شود و از هر سبب دنیوی مأیوس گردد، چنین باوری را در خود احساس می کند و از صمیم دل اعتراف به حقانیت خدای متعال می نماید. به هر حال وفا به پیمانِ فطرت که نقش مهمی را در بهتر زندگی کردن آدمی ایفاء می کند یکی از اسرار بعثت پیامبران الهی است که در تعبیر حضرت امیرالمومنین(ع) آمده است: « فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ؛[3] پس خداوند رسولان خود را در میان آنها مبعوث کرد و پیامبرانش را پی در پی فرستاد تا وفای به پیمان فطرت را از آنها بخواهند».

از سوی دیگر شاید فطرت بهترین دلیل و نشانۀ وجود حق تعالی برای هر انسانی است که درصدد نزدیک شدن به خداست. در حدیثی آمده که شخصی نزد امام صادق(ع) شرفیاب شد و از تحیّر خود دربارۀ خداشناسی سخن به میان آورد و اظهار کرد: من با افراد زیادی مباحثه کرده ام اما هیچ کدام نتوانستد مرا از تحیّر نجات دهند. حضرت از او پرسیدند: بنده خدا آیا تاکنون در کشتی نشسته ای، عرض کرد: بلی. حضرت پرسید آیا با کشتیِ در حال غرق شدن مواجه شده ای؟ پاسخ داد. بلی. آنگاه سوال کرد زمانی که از هر کسی برای نجات مأیوس شدی آیا از صمیم دل و جان متوجّه قدرتی شدی که تو را نجات دهد؟ عرض کرد: آری، فرمود: همان قدرت مطلق خداست.[4]

حضرت سجاد (ع) در این عبارت کوتاه دربارۀ حق الله که امری فطری است فرمودند: باید او را عبادت کنی و به او شرک نورزی. عبودیّت عبارت از اظهار کوچکی کردن و خود را به ذلّت واداشتن و نهایت درجه کوچکی است و این عبادت فقط برای کسی است که دارای همه صفات جمال و جلال باشد و آن منحصر به خدای متعال است. بنابراین عبادت مخصوص خداوند است و لذا می فرماید: « فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي»[5] و در جای دیگر فرمودند: « وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ »[6] قرآن­کریم بندگی را از مقاصد میانی خلقت و آفرینش انسان قرار داده تا بواسطه آن به خدای متعال قرب و نزدیکی پیدا کند. « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »[7]

در اسلام هر چیزی در رابطه با خدا باشد و به نوعی به حضرت حق مربوط باشد عبادت شمرده می شود؛ از معرفت به خدا گرفته تا شکرگزاری نعمت­های بی­کران او، دعا و مناجات و نماز که جامع ترین عبادات دانسته می شود، همه جزء عبادت شمرده می شود.

آنچه که از آموزه های اسلام استفاده می شود آنست که انسان باید تلاش کند تا همۀ حالات و سکنات او جزء عبادات دانسته شود؛ نه فقط نماز، روزه، حج، و صدقات و خدمت به خلق، بلکه حتی نظر کردن به عالم واقعی و یا امام عادل و یا پدر و مادر جزء عبادت شمرده شده است که در روایت از رسول الله (ص) آمده است:

«النَّظَرُ إِلَى الْعَالِمِ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْإِمَامِ الْمُقْسِطِ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ،

وَ النَّظَرُ إِلَى أَخٍ تَوَدُّهُ فِي اللَّهِ عِبَادَةٌ».[8]

آنچه مهم است این که انسان با معرفت و شناخت خدای متعال را عبادت کند و از میانه و اعتدال خارج نشود و نشاط در عبادت داشته باشد و آثار معنوی آن را در تمام حالات زندگی احساس نماید.








[1] . نحل(16)؛ آیه: 36

[2] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج: 2، ص: 13

[3] . نهج البلاغة؛ خطبه: 1

[4] . « قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ (ع) يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِي عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَيَّ الْمُجَادِلُونَ وَ حَيَّرُونِي فَقَالَ لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَةً قَطُّ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ كُسِرَ بِكَ حَيْثُ لَا سَفِينَةَ تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَةَ تُغْنِيكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ أَنَّ شَيْئاً مِنَ الْأَشْيَاءِ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الصَّادِقُ ع- فَذَلِكَ الشَّيْ ءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيثَ». بحار الأنوار؛ ج: 89، ص: 232

[5] . طه(20)؛ آیه: 14

[6] . ذاریات(51)؛ آیه: 56

[7] . بقره(2)؛ آیه: 21

[8] . الأمالي (للشيخ الطوسي)؛ ص: 454


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :