ارسال به دوستان
کد خبر : 96817
تاریخ انتشار : 3/23/2016 1:42:34 PM

مجلس یادبود درگذشتگان سال 1394 هجری شمسی

با توجه به سنّت حسنه بزرگداشت اموات و صله ارحام در آستانه سال نو، که از سنت های دیرین مسلمانان و بالاخص ایرانیان است، مرکز اسلامی هامبورگ در آخرین شب جمعه سال 1394 شمسی (17 مارس 2016)، مجلس یادبودی را برای گرامیداشت یاد و خاطره درگذشتگانی که در سال 94 در این مرکز اسلامی مراسم ترحیم داشته اند، برگزار نمود.

این مراسم که خانواده ها و بستگان بیش از40 تن از مرحومین سال 1394 از ملیت­های مختلف در آن حضور داشتند، شامل برنامه های اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، قرائت دعای کمیل، تلاوت قرآن توسط استاد لطفی نیا و سخنرانی آیت الله رمضانی بود.

امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در این مراسم با اشاره به اینکه حضور در این نوع جلسه نوعی تذکار و یادآوری حقیقتی مهم به نام مرگ است، افزودند: یکى از مسایلى که هنوز براى عده زیادى از مردم جهان مبهم و ناشناخته است، مسئله مرگ و حقیقت آن مى باشد. علت اینکه خیلی ها از مرگ مى ترسند و حتی از شنیدن نامش نیز کراهت دارند، همین عدم شناخت است. حقیقت مرگ از این نظر مهّم است که اصل مرگ را همه انسان ها چه ماتریالیست ها و مادی گراها و چه متدینین، همه قبول دارند. منتها در حقیقت مرگ با هم اختلاف دارند که واقعاً مرگ چه کار می کند؟ آیا مرگ نقطه پایان زندگی انسان است یا نه شروع زندگی دیگری است؟ اگر این حقیقت روشن بشود خیلی از مباحث دیگر هم روشن می گردد. نزد یک پزشک ممکن است مرگ عبارت باشد از عدم گردش خون و ایستادن قلب و عدم کارایی عقل و درک. امّا به طور کلى مرگ عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقه آن دو از یکدیگر. وقتى بین روح و بدن باهم در ارتباط باشند انسان حیات دارد، اما وقتى این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید، مرگ تحقق می یابد. درباره حقیقت مرگ و نوع ارتباط روح و بدن نظرات مختلفى در میان دانشمندان وجود دارد:

 بعضى گفته اند: بدن و روح مانند کشتى و کشتیبان اند. با این که حقیقت ناخدا غیر از کشتى است نیرویى که کشتى را اداره مى کند و آن را از غرق شدن نجات مى دهد نیروى ناخداست. روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقیقت روح ، بدن را رهبرى مى کند. (همانند ناخدا در رهبرى کردن کشتى) و با جدا شدن روح، بدن نابود مى شود.

بعضى دیگر گفته اند: روح به منزله نورى است در تاریکى تن. بدن با این نور از مجراى گوش مى شنود، از مجراى چشم مى بیند، از مجراى دهان و زبان مى گوید. همچنین حواس دیگر در بدن به برکت روح فعالیت دارند، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع مى شود.

3ـ  عده اى علاقه روح و بدن را به راننده و ماشین مثل زده اند، راننده ، روح و جان ماشین است و تا زمانی که ­راننده داخل آن باشد، ماشین روح دارد و حرکت مى کند. اما وقتى ماشینى کهنه و اوراق شد و دیگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترک مى کند وقتى راننده آن را ترک نمود علاقه خود را از آن بریده است .

بوعلى سینا هم، درباره حقیقت مرگ چنین اظهار نظر مى کند: مرگ جز این نیست که روح و نفس آدمى، ابزار آلات خود را که به کار گرفته است رها کند. منظور از ابزار آلات، همان اعضا و جوارح است که مجموع آنها را بدن مى نامند، هم چنان که شخصى صنعت کار ابزار کار خود را ترک مى کند. روح وقتى از بدن خارج شد باقى خواهد ماند و راهى براى فنا و نابودى او نیست .او همچنین مى گوید: حقیقت مرگ مفارقت روح از بدن است. این مفارقت، به معناى فساد و نابودى روح نیست. تنها چیزى که از این مفارقت حاصل مى شود فساد ترکیب بدن و متلاشى شدن آن است. اما روح که همان ذات آدمى است هم چنان باقى مى ماند.

نکته مهم در همه این نظریات اینست که مدیریت بدن باید با روح باشد، این روح است که باید بدن و چشم و گوش و دست و پا را مدیریت کند و این روح است که اصالت دارد و بدن را می راند و این روح است که باقی می ماند. لذا نباید خدای نکرده آدمی به خاطر پرداختن به لذت بدن و آسایش جسم از پرورش روح و تقویت نفس باز بماند.

آیت الله رمضانی در ادامه با اشاره به آیه 2 سوره مبارکه ملک، مرگ را نیز از مخلوقات خدای سبحان دانسته و افزودند:
 
خداوند در قرآن کریم می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. در این آیه از مرگ تعبیر به خلق و آفرینش شده است. بدون شک اگر مرگ به معناى فنا و نیستى باشد مخلوق نیست؛ چراکه خلقت به امور وجودى تعلق مى‏ گیرد، اما مى‏ دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانى به جهان دیگر است، و این قطعاً یک امر وجودى است که مى ‏تواند مخلوق باشد. علاوه بر این، حتی اگر مرگ را امر عدمى بگیریم (همان طور که عامه مردم نیز چنین مى ‏پندارند) باز خلقت پذیر است؛ زیرا این عدم با عدم هاى صرف فرق دارد و مانند کورى و تاریکى، عدم ملکه است که بهره ای از وجود دارد. بنابراین، مرگ و زندگی دو امر وجودى از باب عدم و ملکه هسنتد؛ زیرا مرگ بر چیزى صدق می کند که لایق حیات باشد و بشود آثار حیاتى بر وى بروز و ظهور نماید؛ مانند کورى در مقابل بینایى. انسان و حیوانى را کور می گویند که بینایی خود را از دست داده و فاقد چشم گردیده اند، اما سنگ و چوب و... را کور نمی گویند.

بدون تردید ما باید برای انتقال از خانه ای به خانه ای وسیع تر آماده باشیم. چراکه وقتی از امام جواد (ع) سوال شد که مرگ چیست؟ فرمود: مرگ برای افراد مختلف فرق می کند. برای مومن مثل در آوردن لباس کثیف و آلوده می باشد. برعکس برای برای انسان غیرمؤمن مرگ مساوی است با عوض کردن لباس بسیار گران قیمت و منتقل شدن از منزل های مأنوس و دوست داشتنی و به جای این لباس ها پوشیدن لباس های کثیف و خشن و دردآور و وارد منزل های وحشتناک و دردناک و عذاب های سخت شدن است. و نیز از امام هادی(ع) سوال شد که مرگ چیست؟ فرمودند: که همان خوابیست که شما هر شب در آن فرو می روید. منتها این خواب طولانیست و بیداری از آن نیست تا روز قیامت. آنچه که انسان در خوابش از انواع  شادی ها و ناراحتی ها می بیند در مرگ هم همین است. از این روایت بر می آید که مشابهت های فراوانی بین آنها وجود دارد و واقعاً همین طور است. عالم خواب و عالم رویا مانند عالم برزخ و عالم مثال است، چنانکه انسان هم با مرگ وارد عالم مثال می شود. از اینرو خواب برادر مرگ است. «النوم اخ الموت»

از این نوع روایات فراوان است. روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که به امام عرض کردند که مرگ را برای ما توصیف کن، امام(ع) فرمود: برای مومن همانند بوییدن یک بوی بسیار خوش و عطسه کردن است. با این بوییدن بو، رنج و ناراحتی و درد همه قطع می شود از بین می رود. اما برای کافر مثل گزیدن مارهای بسیار سمی، افعیهای بسیار خطرناک و مثل گزیدن عقرب ها یا شدیدتر از آنهاست. باز از امام هادی(ع) سوال شد که چرا مردم از مرگ می هراسند؟ حضرت فرمودند: چون آن را نمی شناسند و آن را به نیستی معنا می کنند اما اگر کسی مرگ را بشناسد از آن استقبال می کند. «انّ الموت تحفة المؤمن»






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :