ارسال به دوستان
کد خبر : 96978
تاریخ انتشار : 4/1/2016 4:21:34 PM

اسلام شناسی 173 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 18

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 01.04.2016    

 http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

با توجه به اینکه امام سجاد (ع) در تبیین حق استاد و معلّم ـ که نقش مهمّی را در تربیت روح و روان انسان دارد ـ  به نکات بسیار مهمی اشاره فرمودند، و از آنجا که معلّم در جامعه نقشی مهم، و رکنی اساسی دارد؛ مناسب است که توضیحات بیشتری دربارۀ حق معلّم بیان شود.

اوّلین مربی انسان

پر واضح است که اهمیت نقش معلّم بیشتر از این جهت است که انسان، مهمترین سرمایه وجودش را یعنی ذهن و قلب را به او می سپارد تا به درستی تربیت شود و مسیر حیات انسان جهت داده شود. از همین رو شنیدن و گوش دادن به سخن استاد آنقدر مهم است که به تعبیر حضرت امام جواد (ع)، گویا انسان گوینده سخن را عبادت کرده است. لذا آن حضرت(ع) در بیانی نورانی می فرمایند:

« مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ ؛ کسی که گوش به سخن ناطق و گوینده ای بدهد او را پرستش نموده و اگر گوینده از جانب خدا باشد و سخن الهی بگوید شنونده عبادت خدا کرده و اگر ناطق از زبان ابلیس سخن بگوید شنونده، عبادت ابلیس کرده است».[1]

به همین جهت انسان برای اینکه راه را به درستی بشناسد، باید خود را در مسیر علم، دانش و دانائی قرار دهد. دارایی حقیقی انسان نیز، همین علم و معرفت است که همواره و همه جا همراه اوست و از او فاصله نمی گیرد. البته این مطلب در صورتی صحیح است که علم و دانش ملکه جان آدمی گردد؛ چراکه در غیر این صورت، همین هم وزر و وبال خواهد بود. از اینرو آدمی باید به گونه ای با داشته ها و معلوماتش معامله کند که علم او یار او شود نه بار او. پس بالضروره باید بیاموزد که کیست؟ و چگونه باید زندگی کند؟ و برای چه از دو نوع هستی برخوردار شده است؟ و چگونه باید آنها را جهت دهد و تربیت نماید؟!

همین آموزه های دینی به ما سفارش می کنند که آنچه را نمی دانید یاد بگیرید و از اهل ذکر و دانش درباره مسائل خود سؤال نمائید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ‏ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ‏؛ اگر خودتان نمى‏دانيد از اهل دانش بپرسيد».[2]

در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که ایشان می­فرمایند: «سَائِلُوا الْعُلَمَاءَ وَ خَاطِبُوا الْحُكَمَاءَ وَ جَالِسُوا الْفُقَرَاءَ؛ از دانشمندان و علماء بپرسید، با حکیمان و خرمندان هم کلام شوید، و با فقیران همنشینی کنید».[3] حضرت علی(ع) نیز در نامه ای به جناب مالک اشتر به عنوان درس مدیریت یک حاکم اسلامی، سفارش کردند: «وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَك‏؛ ای مالک زیاد نشستن در محضر عالمان و گفتگو با حکیمان را، برگزین و از بیان آنان در تثبیت مصلحت امور کشور و برپاداشتن آنچه را که مردم پیش از تو بر پا داشته بودند، استفاده کن».[4] بنابراین روشن و مبرهن است که انسان باید استادی را انتخاب کند و وقت و ذهن خود را در اختیار فردی قرار دهد که اطمینان دارد برای او مفید است. لذا از امام باقر(ع) روایتی در ذیل آیه شریفه: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه‏؛ پس انسان بايد به غذاى خود بنگرد».[5] وارد شده، که فرمود: «عن زَيْد الشَّحَّامِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع)‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ‏ قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ؟ قَالَ(ع) عِلْمُهُ‏ الَّذِي‏ يَأْخُذهُ‏ عَمَّنْ يَأْخُذهُ؛ زید شحام از امام باقر(ع) درباره مراد و معنای آیه شریفه سوال می­کند و امام(ع) در پاسخ به وی­ می­فرماید: مراد علم است که باید درنظر داشته باشد از چه کسی و چه استادی دریافت می کند».[6] البته صاحب تفسیر صافی طعام را به دو بخش تقسیم می کند: جسمانی و روحانی. و چون انسان ترکیبی از جسم و روان است پس همانگونه که نیاز به غذای جسمانی دارد و باید در آن بیاندیشد، باید در مورد غذای روح خود نیز تأمل داشته باشد و بیاندیشد که علم و دانش چگونه به صورت وحی نازل می شود؟ و چگونه و از چه کسی باید آنرا دریافت نماید؟.[7]



رعایت حقوق و حرمت معلم

دربارۀ احترام به معلم مناسب است به داستان جالب حضرت موسی و خضر در قرآن که در سوره کهف آمده است، توجّه شود تا مقام معلم بیشتر روشن شود. در آن رابطه، موسی(ع) خود را تابع و پیرو استاد خویش معرفی می کند و با سوال و پرسش­های خود و شاگردی نمودن نزد حضرت خضر، کمال تواضع و فروتنی را نسبت به او نشان می دهد و خود را در مقابل استاد ناآگاه معرفی می کند و درصدد است به علم، دانش و رشد خود بیفزاید. همه اینها حکایت می کند که ادب شاگرد در برابر استاد امری ضروری و لازم است. و لذا حضرت علی(ع) به خاطر جایگاه معلم و استاد حق او را اینگونه بر می شمرد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ‏ إِنَّ مِنْ‏ حَقِ‏ الْعَالِمِ‏ أَنْ‏ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّؤَالَ وَ لَاتَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَا تَغْمِزْ بِعَيْنِكَ وَ لَا تُشِرْ بِيَدِكَ وَ لَا تُكْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‏ء؛ امام صادق(ع) فرمود که علی(ع) می فرمود: از حقوق استاد این است که زیاد از او سوال ننمایی جامه اش را نگیری، وقتی بر او وارد شدی و در نزد او عده ای نشسته اند بر همه سلام کنی و نسبت به استاد پشت سر او منشینی، و با چشم، اشارت دهی نداشته باشی، که خلاف گفتار استاد باشد. نشستن در محضر او را طولانی نکن که او را خسته کنی، همانا مثل عالم مثل درخت میوده دار است باید انتظار کشید تا میوه ای از او بیافتد، باید به دهان استاد نگاه کرد تا میوه های علم از او بر ایشان ریزش نماید».[8]

با توجه به مطالب گذشته مناسب است، به دیدگاه غزالی نیز در خصوص مقام استاد، اشاره ای شود. وی می گوید: انسان در علومی که فرا می گیرد چهار حالت دارد، همانند کسی که دنبال تحصیل ثروت است. به این بیان که حالات صاحب مال عبارتند از: 1ـ حالت جمع آوری و کسب مال. 2ـ حالت اندوختن و ذخیره سازی. 3ـ حالت بهره بردن خود از مال و ثروت. 4ـ حالت انفاق و کمک به دیگران و بهره­گیری دیگران از نتیجۀ زحمت او. که وجه اخیر، بهترین حالت کسب کننده مال است؛ چراکه در این حالت او را سخی و بخشنده می گوئید. عالم نیز اوّلاً: حالت تحصیل و جمع آوری مطالب علمی دارد که به نوعی کاسب است اما نه کسب مال ثانیا: حالت ذخیره و ضبط و نگاهداری مطالب علمی ثالثا: حالت بهره برداری خود از علم که چه تحصیل کرده و چگونه از آن استفاده نماید رابعا: حالت بذل علم و تعلیم دیگران که از همه حالات مهم تر است که جامعه را از هلاکت نجات می بخشد.[9]

پس اگر عالمان به وظیفه خود به درستی عمل کنند، و جامعه را یک جامعه اهل دانش، اهل تعقل، و اهل معرفت و تفکر و تدبّر بار آورند، و دیگران هم به وظیفه خود در قبال آن دانش عمل کنند، و آنرا به کار بندند؛ بسیاری از مشکلات جامعه بشری حل خواهد شد. و بشر از جهل و نادانی رهائی خواهد یافت.





[1]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی، ج6، ص434، ح24، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[2]. النحل/43. و الانبیاء/7.

[3]. ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريات (الأشعثيات)، ص230، تهران، مكتبة النينوى الحديثة، چ اول، بى تا. و شهيد ثانى، زين الدين بن على، منية المريد، ص125، قم، مكتب الإعلام الإسلامي، چ اول، 1409ق. و فیه «جالس الکبراء» بدل من «جالسوا الفقراء» نحوه.

[4]. نهج البلاغة، نامه/53.

[5]. عبس/24.

[6]. کلینی، همان، ج1، ص50، ح8.

[7]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، تفسير الصافي، ج5، ص287، تهران، مكتبة الصدر، چ دوم، 1415ق.

 

[8]. کلینی، همان، ج1، ص37، ح1.

[9]. الغزالي، ابوحامد محمد، إحياء علوم الدين، ج 1، ص93، بیروت، دار الكتاب العربي، بی­تا.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :