ارسال به دوستان
کد خبر : 97909
تاریخ انتشار : 4/15/2016 7:08:38 PM

اسلام شناسی 174 ــ اسلام و حقوق اخلاقی 19

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ
تاریخ: 15.04.2016    

 http://fa.izhamburg.de/files/141/Image/Articles/1393/6/28/3073402041ad447a95afbbd8bd9b6184.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

یکی دیگر از مباحثی که در رسالة حقوق، امام سجاد(ع) به آن پرداخته شده است، «حق مردم» است. این موضوع یکی از مباحث مهم در حوزۀ اجتماعی و سیاسی شمرده می­شود. امروزه در خصوص حق مردم در نظامهای سیاسی مباحث زیادی مطرح است. البته واضح است که در نظام های پادشاهی، که خصوصیت آنها دیکتاتوری، استبداد، اشرافی گری و... می­باشد، مردم هیچ جایگاهی نداشته و به رأی آنها احترامی گذاشته نمی شود. به همین جهت در چنین نظام هائی، شکاف طبقاتی بسیاری به چشم می خورد و عدّه ای محدود بر اکثر افراد جامعه حکومت می کنند، بدون آنکه آنها را در اداره جامعه سهیم نمایند و یا حق مشارکتی به آنها بدهند. به طور طبیعی حقوق مردم در چنین نظامهایی بسیار ضایع می شود و عدالت اجتماعی در چنین جوامعی یافت نمی شود. زیرا معمولا در چنین جوامعی برای استیفای مطالبات طبیعی مردم جائی در نظر گرفته نشده است. لذا اگر این نوع نظام های سیاسی در دنیا مورد مطالعه میدانی قرار گیرند، نتیجه اش این خواهد بود که جایگاه مردم از حفظ کرامت آنها همواره با آسیب های جدّی مواجه بوده است. امّا در نظام های سیاسیِ مبتنی بر آراء مردم، افراد نقش برجسته ای را برای مشارکت در تشکیل نظام سیاسی خود دارند و به­شکل طبیعی جایگاهی قانونی برای استیفای مطالبات مردم در نظر گرفته شده است. و لذا هرگاه آحاد مردم به نوعی در جریان تصمیم گیری مشارکت داشته باشند در حقیقت به نوعی حق خود را در کیفیت حاکمیت اعمال می نمایند.

در نگاه امام سجاد(ع) به ­عنوان یک پیشوای دینی و دارای ملکه عصمت، حق مردم چنین است:

« فَأَمَّا حُقُوقُ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ إِنَّمَا اسْتَرْعَيْتَهُمْ بِفَضْلِ قُوَّتِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّهُ إِنَّمَا أَحَلَّهُمْ مَحَلَّ الرَّعِيَّةِ لَكَ ضَعْفُهُمْ وَ ذُلُّهُمْ فَمَا أَوْلَى مَنْ كَفَاكَهُ ضَعْفُهُ وَ ذُلُّهُ حَتَّى صَيَّرَهُ لَكَ رَعِيَّةً وَ صَيَّرَ حُكْمَكَ عَلَيْهِ نَافِذاً لَا يَمْتَنِعُ مِنْكَ بِعِزَّةٍ وَ لَا قُوَّةٍ وَ لَا يَسْتَنْصِرُ فِيمَا تَعَاظَمَهُ مِنْكَ إِلَّا بِاللَّهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْحِيَاطَةِ وَ الْأَنَاةِ، وَ مَا أَوْلَاكَ إِذَا عَرَفْتَ مَا أَعْطَاكَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِ هَذِهِ الْعِزَّةِ وَ الْقُوَّةِ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا أَنْ تَكُونَ لِلَّهِ شَاكِراً وَ مَنْ شَكَرَ اللَّهَ أَعْطَاهُ فِيمَا أَنْعَمَ عَلَيْهِ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏؛ و امّا حقوق مردم تحت حکومت تو اين است كه بدانى حكومت تو بر آنها ناشي از قوت تو و ضعف ايشان است ؛پس بهتر آنست كـه كفايت و رعايت كني كسي را كه ضعف و ناتوانيش او را رعيت تو ساخته است؛ و حكم ترا بر او نافذ گردانيده است و نمي تواند كه با تو به مخالفت پـردازد و براي استيفاي حقش عليه تو قيام نمايد و فرمانت را سر پيچي كند چون قوت و قدرتي ندارد. چنانكه براي رهائيش از تو نمي تواند به كسي اتكاء كند مگر به خداوند متعال. پس نسبت به رعيت رحيم و مهربان باش  و براي حفاظت جان و مال و ناموس رعيـت و حمايت از آنان لحظهء غافـل نباش؛ براي آسايش و آرامش آنها تلاش كن و با حلم و بردباري با ايشان برخورد نما و بايد بداني كه تو به فضل خداوند و لطف او حكومـت را به دست آورده اي پس خدا را شكرگزار باش؛ زيرا كسي كه شاكر باشد خداوند نعمت بيشتري به عطا ميكند و قوتي نيست مگر به قوت خداوند ».[1]

در این بیان حضرت(ع) به چند نکته مهم اشاره فرموده اند: یکی از آنها اینست که اکنون که شرائط اینگونه رقم خورده که تو به واسطه قدرتی که به دست آوردی بر آنها حاکم شدی، و آنها زیردست قرار گرفته اند، و اکنون حکم تو دارای نفوذ است، و تصمیم تو برای جامعه اثرگذار است، باید در این فرصت برای آنها خدمت کنی! و مشکلات آنها را حل نمایی! همچنین باید بفهمی، اکنون که چنین فرصتی به تو داده شده، باید شکرگذار باشی و به عدالت با آنها برخورد نمایی! به همین جهت در بیان نورانی امام سجاد(ع) آمده است: «وَ أَمَّا حَقُ‏ رَعِيَّتِكَ‏ بِالسُّلْطَانِ‏ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ صَارُوا رَعِيَّتَكَ لِضَعْفِهِمْ وَ قُوَّتِكَ فَيَجِبُ أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ وَ تَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ وَ تَغْفِرَ لَهُمْ جَهْلَهُمْ وَ لَا تُعَاجِلَهُمْ بِالْعُقُوبَةِ وَ تَشْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا آتَاكَ مِنَ الْقُوَّةِ عَلَيْهِم‏؛ امّا حق زیردستان تحت حکومت تو این است که بدانی آنها به خاطر ضعف خود و نیرومندی تو، رعیت و زیردست تو گشته اند. پس بر تو واجب است که دربارۀ آنان به عدل و دادگری رفتار کنی و برای آنها همچون پدری دلسوز باشی و خطاهای آنان را که از روی نادانی انجام داده اند ببخشی و در کیفر اعمال آنها، شتاب نکرده و خداوند را به خاطر توانایی که به تو داده سپاسگزار باشی».[2]

امام سجاد(ع) در تبیین وظیفۀ حاکم عادل، معتقد است آنچه مهم است، اینست که حاکم نسبت به زیردستان و مردم به عدالت رفتار کند. در حقیقت مشروعیت حاکمیت به اینست که حاکم، عدالت را در جامعه جاری و ساری سازد. به این بیان که باید هر حقی را به صاحبش عطا کند و هر چیزی را در جای خود قرار دهد.

چنانکه مولوی در تعریف عدل و ظلم می گوید:

                      عدل چه بود؟ وضع اندر موقعش                    ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش

                        عدل چه بود؟ آب ده اشجار را            ظلم چه بود؟ آب دادن خار را.[3]

اما در غیر این صورت ـ یعنی اگر حاکمی به عدالت رفتار نکند و حقوق عمومی مردم را تضییع کند ـ حکومت او مشروع و مقبول نخواهد بود.

اهمیت به رفتار عادلانه آنقدر زیاد است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّينَ‏ سَنَة؛ یک ساعت عدالت و دادگری بهتر از شصت سال عبادت است».[4] به همین جهت همۀ پیامبران آمدند تا انسان ها طعم عدل را در حیات خود بچشند و تجربه کنند. چنانچه در قرآن کریم آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏؛  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، براى خدا به داد برخيزيد و به عدالت شهادت دهيد، و البتّه نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داريد، كه خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است. ‏».[5]

همچنین از وظائف حاکم است که هم حکم به عدل کند، و هم خود به عدالت رفتار کند. چراکه در این صورت است که او شایستگی آنرا پیدا می کند که جامعه را مدیریت نماید. به همین منظور خدای تعالی حضرت داود را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید: « يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِساب‏؛ اى داوود ما تو را جانشين خود در زمين كرديم پس بين مردم به حق داورى كن و به دنبال هواى نفس مرو كه از راه خدا به بيراهه مى‏كشد و معلوم است كسانى كه از راه خدا به بيراهه مى‏روند عذابى سخت دارند به جرم اينكه روز حساب را از ياد بردند».[6]

 



[1]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص261، قم، جامعه مدرسين، چ دوم، 1404ق.

[2]. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص621، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ دوم، 1413ق. و طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، ص420، قم،  انتشارات شريف رضى، چ چهارم، 1412ق.

[3]. مولانا، جلال الدین، مثنوی معنوی، دفتر ششم، ص906، به اهتمام دکتر توفیق هـ . سبحانی، تهران، انتشارات روزنه، چ هشتم،  1389ش.

[4]. شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص119، نجف، مطبعة حيدرية، چ اول، بى­تا.

[5]. المائده/8.

[6]. ص/26.



نظر شما



نمایش غیر عمومی